آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٩٦ - گفتار يكم حكومت اسلامى، نهاد مصلحت و چالش هاى آتى
بنابراين، من مى گويم اين از عميق ترين معارف عقيدتى و تاريخى ماست و اصلاً اين
فكر، همراه و همزاد تشكل شيعى بوده و تا امروز هم هيچ گاه از شيعه جدا نشده است.
تنها بحث اين بوده كه مى توانيم يا نمى توانيم. پيش از انقلاب اين بحث را در حوزه
هم داشتيم. بعضى به نام ولايت با مبارزات مخالف بودند تعجبم از اين است كه ولايت دو
معناى متضاد پيدا كرده است. قبل از اين، در اواخر دوران مبارزه، جمعى از ولايتى ها
با ما مبارزها مخالف بودند، ولى چطور شد كه اسم آن ها ولايتى شد، نمى دانم.
كه به شدت هم قائل به تقيه، به همان معناى غير حكومتى آن، بودند. .
شايد دليلش اين بود كه با انتشار كتاب «شهيد جاويد»، كه در آن هم مسئله حكومت
مطرح شد و چنين آمد كه امام حسين براى تشكيل حكومت قيام كرده و آقاى منتظرى و برخى
از علماى ديگر هم آن حرف را تأييد كردند، نقطه افتراقى ميان اين ها و كسانى كه
مخالف اين بيان بودند، پيدا شد. چرا كه آن را اهانت به امام حسين تلقى مى كردند. آن
ها شدند ولايتى، يعنى متمسّكين به ولايت; و ما برعكس. به هر حال قبل از انقلاب، عده
اى مبارزه را قبول نداشتند و مى گفتند اصلا به جايى نمى رسيم و جواب اين خون ها را
نمى توانيم بدهيم و به نظر ما اين مشى با ادلّه اى كه داريم قابل تطبيق نيست.
بنابراين، بحث ها وجود داشت و تا به امروز اين فكر را با خود داشته ايم.
بحث جالبى است، ولى به هر حال نظريه غالب در ميان محققان تاريخ انديشه هاى
مسلمين، اين است كه اساساً شيعه تفكرش بر پايه اجتناب و دورى از حكومت و حكومت ها
بوده و هر حكومتى غير از حكومت امام معصوم را غصبى تلقى مى نموده و اصل انتظار براى
تشكيل حكومت معصوم را جدى تلقى مى كرده است. بر اين اساس، جريان هايى كه جناب عالى
اشاره كرديد، چنين تحليل مى شود كه اصولا حركت هايى مربوط به صوفيه يا شيعيان زيديه
و يا اسماعيليه بوده و خيلى ريشه در سرچشمه هاى عمومى تفكرات شيعه نداشته و به
علاوه، آن ها اقليتى بوده اند، در مقابل اكثريتى كه از فكر اجتناب از حكومت و
انتظار براى ظهور امام عصر پيروى مى كرده اند. بعدها در اثر طولانى شدن دوران غيبت،
تفكر شيعى بدين جا منتهى مى شود كه بايد كارى كرد و حكومتى تأسيس نمود، و در نتيجه،
بحث از «تأسيس حكومت» و «ولايت فقيه» به عنوان يك نظريه، وارد انديشه شيعى مى شود.
اين امر بويژه از دوران صفويه آغاز مى شود و با مباحث مرحوم نراقى شكل جدى به خود
مى گيرد و در انديشه هاى حضرت امام به اوج خود مى رسد. .