آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٧١ - گفتار چهارم چالش ها و بايسته ها
است و من عقيده دارم كه ما دچار يك نوع شكل گرايى كشنده شده ايم; فروع و مظاهر و
شعاير را جايگزين اين خصيصه هاى جوهرى انقلاب و اسلام كرده ايم. اسلام خصيصه هايش
همين است، ديگر اديان الهى نيز خصيصه هايشان همين است و همين عناصر، حدوثاً باعث شد
كه انقلاب پيروز شود; يعنى همبستگى و وحدت مردم كه با فراموش كردن كينه ها و اختلاف
سليقه ها، همه يك جا جمع شدند، فداكارى و گذشت زياد شد و حماسه شهادت بالا گرفت و
سپس انقلاب به ثمر نشست; بقائاً هم همين عوامل و عناصر و مفاهيم باعث مى شود تا ما
بتوانيم انقلاب را واقعاً ادامه بدهيم.
جناب عالى فرآيند انديشه تأسيس حكومت اسلامى را از بدو مطرح شدنش در فكر و
فرهنگ شيعى چگونه تحليل مى كنيد و نقطه تولد اين فكر را چه زمانى تلقى مى نماييد.
گرچه ما شكل مدوّن و جامعِ عرضه شدن اين انديشه را در تفكر حضرت امام مى بينيم و
طبيعتاً برجسته ترين شكلش را هم در همين انديشه بايد بررسى كرد، در عين حال اگر
مبناى بحث ما انديشه حضرت امام باشد، نكته اى كه امروزه هم مطرح است اين است كه آيا
ميان انديشه امام درباره حكومت اسلامى يا ولايت فقيه، قبل و بعد از انقلاب مى توان
قائل به تحولى شد و تفكيكى را در اين مورد بازشناسى كرد؟ چنانكه براى مثال، ولايت
فقيهى را كه حضرت امام در درس هايشان قبل از انقلاب مطرح مى كردند و در كتاب بيع
شان مدوّن شده، على الاصول حكومتى است متكى بر نهادها و بنيادهاى فقهى; ولى بعد از
انقلاب در بحث هايى كه با علماى قم دارند مى بينيم حكومتى فراتر از نهادهاى فقهى
مطرح مى شود و به مثابه حكم اوليه مقدم بر ديگر احكام اوليه دينى تفسير مى شود ـ
يعنى حتى فراتر از بحث ضرورت و حكم ثانوى ـ و اساساً بحث مصلحت هم در اينجا مطرح مى
شود، كه به نظر مى رسد تفاوتى روشن با انديشه اى كه امام پيش از انقلاب داشت پيدا
مى كند. يا نمونه ديگر، اين كه خودشان تصريح دارند قبل از انقلاب، از ما مى پرسيدند
آيا در حكومت دخالت خواهيد كرد؟ مى گفتيم: نه، ما همان كار آخونديمان را مى كنيم، و
اگر خلافى ديديم برخورد مى كنيم. ولى حالا مى بينيم كه نمى توانيم; اگر بخواهيم رها
بكنيم، ايران به دهان آمريكا و روس خواهد رفت. در نتيجه ما دخالت مى كنيم تا وقتى
كه افراد صالحى پيدا بشوند; يعنى در واقع يك زمان قائل به نظارت هستند به عنوان
وظيفه ولى فقيه، ولى وقتى كه به مصدر امر مى رسند مى گويند: حال يك اشتباهى كرده
ايم، نبايد بترسيم از اين كه صريحاً بگوييم اشتباه مى كرديم. حالا مى فهميم كه خود
عالِم دينى بايد مجرى حكومت بشود. ممكن است شاخص هاى ديگرى هم مورد نظر حضرت عالى
باشد. بر اين اساس، آيا مى توانيم تحولى را در مورد انديشه امام نسبت به ابعاد
مفهومى حكومت اسلامى در قبل و بعد انقلاب بازشناسى كنيم؟.