اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٠ - تحقيق در ارتباط با معناى هيئت
بياض، در وجودش فقط نياز به جسم دارد. امّا معانى حرفيه اينگونه نيستند بلكه در وجود خود نياز به دو طرف دارند. ظرفيت، اگر بخواهد به حسب واقع- و به تعبير علمى، به حمل شايع صناعى- تحقّق پيدا كند، هم نياز به ظرف دارد و هم نياز به مظروف. بايد «زيد» تحقّق داشته باشد، «دار» هم تحقّق داشته باشد، وقتى «زيد در دار» واقع شد، ظرفيتْ تحقّق پيدا مىكند. پس همانطور كه «الجسم له البياض» حكايت از يك واقعيّت عرضى مىكند «زيد في الدار» هم از واقعيّتى حكايت مىكند كه آن واقعيّت، عبارت از يك معناى حرفى است. به عبارت ديگر: اينطور نيست كه تفاوت معناى حرفى و معناى اسمى اعتبارى باشد. [١] امور اعتبارى، داير مدار اعتبار است ولى معانى حرفيه اينگونه نيست. معانى حرفيه، يك واقعيّت تكوينيه مىباشند، به گونهاى كه اگر زيد باشد ولى در خارج دار باشد شما نمىتوانيد قضيّه «زيد في الدار» را مطرح كنيد، مگر به صورت قضيّه كاذبه. ما در مباحث مربوط به معانى حرفيه مطلبى را ذكر كرديم كه تكرار آن در اينجا خالى از فايده نيست، چون بزرگانى مانند مرحوم آخوند در اين ورطه به اشتباه افتادهاند.
آن مطلب اين است كه مشهور در باب معانى حرفيه قائل شدهاند و عقيده دارند حروف داراى «وضع عام و موضوع له خاص» مىباشند يعنى واضع، در هنگام وضع، معنايى كلّى را درنظر گرفته ولى لفظ را براى افراد و مصاديق آن معناى كلّى وضع كرده است. در آنجا ما شبههاى را مطرح كرديم و گفتيم: مرحوم آخوند در اينجا فرموده است:
اگر ما جمله خبريه «سرت من البصرة إلى الكوفة» را تشكيل دهيم، چون در مقام اخبار از يك واقعيّت خارجى هستيم، كسى كه از بصره بهسوى كوفه حركت كرده، طبعاً از نقطه خاصى حركت خود را آغاز كرده است، لذا در اينجا مىتوان گفت: «مِنْ» در يك معناى جزئى استعمال شده است. ولى اگر مولا بگويد: «سرْ من البصرة إلى الكوفة»، در
[١]- امور اعتباريه داير مدار اعتبار است. و گاهى در اعتبار هم اختلاف تحقّق پيدا مىكند عقلاء چيزى را اعتبار مىكنند ولى شارع آن را اعتبار نمىكند. عقلاء چهبسا به دنبال معاملات فاسد، ملكيت و زوجيت را اعتبار مىكنند ولى شارع مقدس، آن را اعتبار نمىكند.