اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٣ - بررسى دليل محقق شريف رحمه الله
حاجى سبزوارى نيز در حاشيه منظومه همين حرف را مطرح كرده است [١] و شايد مرحوم آخوند از آنجا گرفته باشد. آن حرف اين است كه ما اصلًا قبول نداريم كه «ناطق» به عنوان فصل مطرح باشد بلكه ناطق يك عرض خاصى است كه به عنوان ضرورت، جانشين فصل شده است. دليل بر اين كه «ناطق» فصل نيست اين است كه: اوّلًا: فصول اشياء و آنچه در ارتباط با حقيقت اشياء است براى غير خداوند معلوم نيست و تنها اوست كه به حقايق اشياء و كنه اشياء آگاهى دارد. ثانياً: اگر بخواهيم ناطق را فصل انسان قرار دهيم، در معناى ناطق دو احتمال وجود دارد: يكى اينكه مقصود از نطق، همين نطق ظاهرى و تكلّم باشد. ديگر اين كه مقصود از نطق، همان علم و ادراك كلّيات باشد زيرا تنها انسان است كه مىتواند مدرك كلّيات باشد و درك كلّيات، در موجودات ديگر وجود ندارد. گفتهاند: اگر نطق را بهمعناى نطق ظاهرى بگيريم، نطق ظاهرى از مقوله جوهر نيست، بلكه از مقوله كيف است، آنهم كيف مسموع كه با سمع ارتباط دارد و قابل شنيدن است. و اگر نطق را به معناى علم و ادراك كلّيات بگيريم، در علم اختلاف شده است، بعضى آن را از مقوله كيف مىدانند و از آن به كيف نفسانى تعبير مىكنند. بعضى علم را- بهلحاظ اين كه احتياج به معلوم دارد و اضافه به معلوم دارد- از مقوله اضافه مىدانند و بعضى هم علم را از مقوله انفعال مىدانند زيرا علم عبارت از نقشى است كه از واقعيّت در ذهن انسان ترسيم مىشود. گويا اين، حالت انفعالى و در مقابل واقعيّت مىباشد. بالأخره علم از مقوله جوهر نيست. گفتهاند: ناطق را چه به معناى نطق ظاهرى و چه به معناى نطق باطنى و ادراك
[١]- اين كلام را در حاشيه منظومه نيافتيم ولى مرحوم ملا صدرا در اسفار آن را مطرح كرده و مورد تأييد حاجى سبزوارى؛ در حاشيه اسفار نيز قرار گرفته است. رجوع شود به: الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٢٥