اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٩ - كلام محقّق شريف رحمه الله در حاشيه شرح مطالع
درمىيابيم كه معناى ناطق عبارت از «شيء له النطق» و معناى ضاحك عبارت از «شىء له الضحك» است. آيا شارح مطالع مىخواهد همان تحليل عقلى- كه مرحوم آخوند در معناى مشتق ذكر كرد و اسم آن را بساطت گذاشت- را ذكر كند و اسم آن را تركيب بگذارد، [١] يا اين كه اينها دو حرفند؟ در كلام شارح مطالع، مسأله تحليل مطرح نشده است. ايشان مىگويد: همين نظر بدوى را اگر از سطحى بودن بيرون بياوريد و با دقّت بررسى كنيد مسأله تركيب در كار است. پس ايشان نمىخواهد بگويد: ناطق، هنگام تحليل عقلى، منحل به دو شىء مىشود. نظر دقّى غير از تحليل است. نظر دقّى معنايش اين است كه در ارتباط با همان ادراك خودتان اگر خوب نگاه كنيد و نظر بدوى و سطحى را كنار بگذاريد، ملاحظه مىكنيد ناطق دو چيز است، نه دو چيز تحليلى بلكه دو چيز واقعى. بنابراين بين كلام مرحوم آخوند و كلام شارح مطالع فرق وجود دارد. تركيبى كه شارح مطالع قائل است غير از بساطتى است كه مرحوم آخوند معتقد است. مرحوم آخوند مىگويد: معناى بساطت اين است كه هرچه شما به ذهن خود فشار بياوريد. از شنيدن مشتق، يك معنا به ذهن شما مىآيد، ولى همين معنا را اگر در بوته تحليل عقلى قرار دهيد، انحلال به دو شىء پيدا مىكند. مخصوصاً با توجّه به تشبيهى كه مرحوم آخوند مطرح كرد- اگرچه ما در تشبيه ايشان مناقشه داشتيم-. مرحوم آخوند فرمود: با شنيدن كلمه «حجر» بيش از يك معنا به ذهن نمىآيد ولى همين معنا با تحليل عقلى به «شيء له الحجريّة» انحلال پيدا مىكند. بيان مطلب با عبارت ديگر: آيا مسأله تحليل عقلى كه در كلام محقّق خراسانى رحمه الله مطرح شد همان دقّتى
[١]- يادآورى: مرحوم آخوند مىفرمود: مقصود از بساطت، بساطت در مقام تصوّر است و اين با تركيب عند التحليل منافاتى ندارد. در حالى كه شارح مطالع مىگويد: شما با نظر بدوى از ناطق و ضاحك يك چيز را استفاده مىكنيد ولى با نظر دقّى، ناطق بهمعناى «شيء له النطق» و ضاحك بهمعناى «شيء له الضحك» است.