اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٧ - ١- نظريّه مرحوم آخوند
«حجريّت» است كه تحليل آن هيچ ربطى به مقام دلالت لفظ ندارد. تحليل در مورد «حجر» مربوط به واقع «حجريّت» است ولى تحليل در باب مشتق، مربوط به لفظ است، مربوط به مادّه و هيئت است، مربوط به تركيب لفظى بين مادّه و هيئت است، اگرچه مادّه بدون هيئت تحقّق پيدا نمىكند و تحصّل مادّه با هيئت است، همانطور كه در واقعيّات، تحصّل مادّه و هيولا با صورت است، ولى بالاخره واقعيّت دو مطلب است امّا گويا اين دو با هم متّحد شده و مادّه و صورت، يكى شدهاند، مادّه و هيئت، وحدت پيدا كردهاند. در نتيجه تشبيهى كه مرحوم آخوند ذكر مىكند بهنظر ما صحيح نيست. ولى اصل مسئله، همان چيزى است كه مرحوم آخوند مىفرمايد: كه معناى بساطت مشتق اين است كه هنگام شنيدن مشتق، يك معنا به ذهن انسان بيايد و انسان، يك معنا را تصوّر كند، اگرچه اين معنا با تحليل عقلى به دو شىء و چهبسا به سه شىء منحل گردد. ولى اين انحلال، ربطى به اصل معنا ندارد. معناى «ضارب»، واحد است، همان چيزى كه ما در فارسى از آن به «زننده» تعبير مىكنيم. حال اگر از ما سؤال كنند: آيا مفهوم اين «زننده» بسيط است يا مركّب؟ پاسخ مىدهيم: «زننده»، يك مفهوم بسيط است، ولى اگر همين «زننده» را تحليل كنيم، انحلال پيدا مىكند، امّا در عالم مفهوميّت و مدلوليّت، شىء واحدى است. چيزى كه در مقابل اين بساطت قرار مىگيرد عبارت از تركيب است. تركيب نيز بهمعناى تركيب تصوّرى و تركيب ادراكى و لحاظى است. شما از شنيدن دو كلمه، يك معنا به ذهنتان نمىآيد بلكه چند معنا به ذهنتان مىآيد، هرچند ارتباط بين اين دو كلمه، ارتباط ناقص باشد- كه حتماً هم بايد به ارتباط ناقص مثال بزنيم- مثل مضاف و مضاف اليه. شما وقتى مضاف و مضاف اليه- مثل «ابن زيد»- را مىشنويد، سه معنا به ذهنتان مىآيد، يك معنا، مفاد مضاف، معناى ديگر، مفاد مضاف اليه و معناى سوّم، ارتباطى كه بين مضاف و مضاف اليه است كه اگر به جاى «ابن» كلمه «غلام» را بگذاريم، آن معنا به ذهن ما نمىآيد و اگر به جاى «زيد» كلمه «عَمرو» را بگذاريم، باز