اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٦ - ١- نظريّه مرحوم آخوند
١- نظريّه مرحوم آخوند
مرحوم آخوند مىفرمايد: مقصود ما از بساطت اين است كه ما با شنيدن مشتق، يك معنا به ذهنمان بيايد، يك معنا را ادراك و تصوّر كنيم، اگرچه همين معناى واحد را اگر بخواهيم با تحليل عقلى مورد ملاحظه قرار دهيم، چهبسا انحلال به دو شىء پيدا مىكند. ولى اين انحلال، با بساطت معناى مشتق منافاتى ندارد و ضربهاى به بساطت وارد نمىكند. همانطور كه وقتى شما كلمه «حجر» را مىشنويد، بيش از يك معنا به ذهن شما نمىآيد ولى همين معناى واحد، وقتى با تحليل عقلى ملاحظه شود به «شيء له الحجريّة» تحليل مىشود. [١] بررسى كلام مرحوم آخوند: بهنظر مىرسد اين تشبيه مرحوم آخوند، تشبيه صحيحى نيست، زيرا تحليلى كه در باب مشتق مطرح است غير از تحليلى است كه در باب «حجر» مطرح است. اگرچه ما «حجر» را به «شيء له الحجريّة» تحليل مىكنيم ولى اين «شيء» كه ما با تحليل عقلى درست كرديم، از نظر موضوع له لفظ و مدلول آن، هيچ ارتباطى به معناى «حجر» ندارد. آيا «حجر» را كه واضع وضع مىكرده- و هم مادّه خاصّ و هم هيئت خاصى را در اين وضع ملاحظه كرده است- مسأله «شيء» ارتباطى با مادّه «حجر» دارد؟ آيا ارتباطى با هيئت «حجر» دارد؟ خير، كلمه «شيء» هيچ ارتباطى با مفاد لفظ ندارد بلكه تحليلى است از واقع حجريّت، در حالى كه ما در باب مشتق نمىخواهيم اينگونه برخورد كنيم. مشتق داراى حساب خاصّى است.
حساب خاصّش اين است كه مادّه آن- ازنظر وضع- داراى استقلال است، هيئت آنهم- از نظر وضع- داراى استقلال است ولى وقتى مادّه و هيئت با يكديگر ضميمه مىشوند و كلمه «ضارب» به گوش ما مىخورد، اگرچه ما بگوييم: «مفهومش مفهوم بسيطى است» ولى اين مفهوم بسيط را وقتى بخواهيم تحليل كنيم، يك تحليل مربوط به لفظ و مربوط به مقام دلالت لفظ بر معنا مطرح مىكنيم و اين غير از عنوان
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٨٢