اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٤ - جواب دليل سوّم
(وَ إذ ابْتَلى إبراهيم رَبّه بِكلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنّى جَاعِلك للنّاسِ إماماً) يعنى اگر ابراهيم عليه السلام كلمات خداوند را اتمام نمىكرد و از آن آزمايشات سخت بيرون نمىآمد، چنين منصبى به او داده نمىشد. آزمايشات حضرت ابراهيم عليه السلام بهقدرى سخت بوده كه تاريخ قبل و بعد مثل آن را نشان نداد كه كسى مأموريت ذبح فرزندش را پيدا كند بدون اين كه مسأله شوخى و رؤياى معمولى باشد. حضرت ابراهيم عليه السلام با اين آزمايشهاى سخت به مقام امامت رسيد. معلوم مىشود كه مقام امامت مقام بسيار مهمى است كه به هركسى داده نمىشود. اين مقام، متناسب با دامنى پاك است كه در سراسر عمر حتّى يك لحظه هم با ظلم و بتپرستى ارتباط پيدا نكرده باشد و الّا بتپرستى كجا و مقام امامت الهى كه به مراتب از مقام نبوّت بالاتر است كجا؟ پس اين آيه به مناسبت اهميّت مقام امامت مىخواهد بگويد: «عهد امامت من به كسى كه تلبّس به ظلم پيدا كرده- حتى اگر اين تلبّس براى يك لحظه هم باشد- نمىرسد». وقتى معناى آيه چنين است، اين چه ارتباطى دارد با اين كه ظالم، حقيقت در اعم باشد؟ چه حقيقت در اعم باشد يا نباشد، خلفاى ثلاثه به لحاظ بتپرستى، حقيقتاً ظالم بودهاند، اگرچه در حال تصدّى خلافت، به حسب ظاهر، عنوان ظلم و بتپرستى نداشتهاند ولى همان ظلم به لحاظ حال بتپرستى سبب مىشود كه آيه در مقابل آنها بايستد و آنها را از مقام شامخ امامت و خلافت الهى دور كند. بنابراين استدلال ائمّه عليهم السلام به آيه شريفه مبتنى بر اين نيست كه مشتق، حقيقت در اعم باشد. نتيجه بحث در ارتباط با اقوال پيرامون مشتق از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه مشتق، حقيقت در خصوص متلبّس به مبدأ است و قائلين به اعم، نه ثبوتاً مىتوانند براى مدّعاى خود حرفى داشته باشند و نه اثباتاً مىتوانند دليلى اقامه كنند.