اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٩ - نظريه سوّم
«السواد و البياض متضادان» چه مىكنيد؟ شما وقتى مىخواهيد «متحدان» را به عنوان يك محمول، بار كنيد آيا هيچكدام از «زيد» و «قائم» در ذهن شما نيست؟ يا يكى هست و ديگرى نيست؟ يا هر دو وجود دارند؟ معنا ندارد كه هيچكدام نزد نفس نباشند.
بودن يكى و نبودن ديگرى هم با «متحدان» نمىسازد، بنابراين بايد هر دو نزد نفس حاضر باشند. حال كه چنين است، هر دو در موضوع واردند و اينجا مسأله موضوع و محمول نيست كه شما بگوييد: «موضوع بر محمول تقدّم دارد» بلكه در اينجا «زيد و قائم» هر دو در موضوع دخالت دارند و شاهدش اين است كه عكس مسئله هم بههمينصورت است. اگر شما بگوييد: «قائم و زيد متحدان» باز بههمينصورت است. و اين دليل بر اين است كه نقش اينها در موضوعيت، در عرض يكديگر است و بين «زيد» و «قائم» هيچگونه تقدّم و تأخّرى- در موضوعيت- مطرح نيست. قبل از اين كه ما «متّحدان» را به عنوان محمول مطرح كنيم لازم است «زيد و قائم» در عرض هم و در آنِ واحد، بدون هيچ تقدّم و تأخّرى نزد نفس حاضر باشند، در غير اين صورت نمىتوان «متحدان» را به عنوان محمول بار كرد. و اين امر بهمعناى اين است كه نفس انسان در آنِ واحد مىتواند هم توجه به زيد داشته باشد و هم توجّه به قائم، پس چرا در مورد «رأيت عيناً» نشود در آنِ واحد دو معناى «عين جاريه» و «عين باكيه» را اراده كرد؟ آنجا دو معنا و اينجا هم دو معناست كه هر دو در عرض يكديگرند و تقدّم و تأخّرى بين آنها وجود ندارد.
نظريه سوّم
همان گونه كه قبلًا گفتيم: «مرحوم آخوند قائل به استحاله استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناست» بزرگان ديگرى نيز به تبعيت از ايشان قول به استحاله را پذيرفتهاند. يكى از آنان مرحوم محقّق نائينى بود كه بيان ايشان را ملاحظه كرديم. در اينجا بيان سوّمى در مورد استحاله وجود دارد كه در ذيل به بحث و بررسى