آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٥٢ - حكم سرقت از بيت المال
أبي رافع؟ فقلت له: معاذاللَّه أن أخون المسلمين.
فقال: كيف أعرت بنت أمير المؤمنين العقد الّذي في بيت مال المسلمين بغير إذني و رضاهم؟! فقلت: يا أمير المؤمنين إنّها ابنتك وسألتني أن اعيرها إيّاه تتزيّن به فأعرتها إيّاه عارية مضمونة مردودة، فضمنته في مالي وعليّ أن أردّه سليماً إلى موضعه.
قال: فردّه من يومك وإيّاك أن تعود لمثل هذا فتنالك عقوبتي، ثمّ اولي لإبنتي لو كانت أخذ العقد على غير عارية مضمونة مردودة، لكانت إذا أوّل هاشميّة قطعت يدها في سرقة. إلى أن قال فقبضته منها و رددته إلى موضعه. [١]
فقه الحديث: اين روايت را بالاى منبرها مىخوانند در حالى كه سندش ضعيف است.
على بن ابى رافع گفت: مأمور بيتالمال على عليه السلام و منشى او بودم. يك گردنبندى در جنگ جمل به دست امير المؤمنين عليه السلام رسيد و در بيتالمال بود. دختر آن حضرت كسى را نزدم فرستاد و پيام داد اين گردنبند را به من عاريه بده تا در ايّام عيد قربان، خود را به آن زينت كنم. برايش پيام دادم: آيا به صورت عاريهى مضمونهى مردوده؟ يعنى اگر بدون تعدّى و تفريط نيز تلف شد ضامن باشيد؟ پاسخ داد، آرى تا سه روز. گردنبند را برايش فرستادم. وقتى امير مؤمنان عليه السلام گردنبند را نزد دخترش ديد و شناخت، فرمود: از كجا آوردى؟ دخترش گفت: از على بن رافع خازن بيتالمال براى ايّام عيد قربان عاريه گرفتم تا خودم را به آن زينت كنم و آنگاه برگردانم.
على بن رافع گفت: امام عليه السلام به دنبالم فرستاد و فرمود: آيا به مسلمانان خيانت مىكنى؟
گفتم: به خدا پناه مىبرم. فرمود: چرا به دخترم گردنبند را بدون اجازهى من و رضايت مسلمانان عاريه دادى؟
گفتم: او دختر توست؛ و آن را به عنوان عاريهى مضمونهى مردوده گرفت. خودم ضامن آن هستم تا سالم به بيت المال برگردانم.
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥٢١، باب ٢٦ از ابواب حدّ سرقت، ح ١.