آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٥١٣
شرايط احصان است، بايد رجم گردد؛ امّا اگر زناى او زناى معمولى بود، فقط صد تازيانه به او مىزنند؛ يعنى فرقى بين حدّ زناى با مردگان و زناى با زندگان نيست.
روايات و فتاوا در اين حكم متّفقاند؛ بلكه زناى با ميّت شنيعتر از زناى با زنده است.
اين جنايت غليظتر و فجيعتر است. از اينرو، گفتهاند: علاوه بر حدّ، بايد او را تعزير كنند؛ زيرا، گناهش سنگينتر و عقوبت اخرويش شديدتر است.
بنابراين، بايد پيرامون دو مطلب سخن بگوييم:
١- حدّ زنا بر وطى با ميّت مترتّب است.
٢- دليل بر تعزير اضافى چيست؟
مطلب اوّل: ثبوت حدّ زنا بر وطى با ميّت
١- وعنه، عن أبيه، عن آدم بن اسحاق، عن عبداللَّه بن محمّد الجعفي، قال:
كنت عند أبي جعفر عليه السلام وجاءه كتاب هشام بن عبدالملك في رجل نبش امرأة فسلبها ثيابها ثمّ نكحها، فإنّ الناس قد اختلفوا علينا؛ طائفة قالوا:
اقتلوه، وطائفة قالوا: أحرقوه.
فكتب إليه أبو جعفر عليه السلام إنّ حرمة الميّت كحرمة الحيّ، تقطع يده لنبشه وسلبه الثياب ويقام عليه الحدّ في الزنا إن احصن رجم وإن لم يكن احصن جلد مائة. [١]
فقه الحديث: در سند روايت، عبداللَّه بن محمّد جعفى وجود دارد كه نجاشى رحمه الله او را تضعيف كرده است. عبداللَّه بن محمّد جعفى مىگويد: خدمت امام باقر عليه السلام بودم. نامهى هشام بن عبدالملك رسيد. در آن نوشته بود: مردى قبر زنى را شكافت، كفنش را برداشت و با او وطى كرد. در عقوبتش بين علما اختلاف افتاده، گروهى مىگويند: او را بكشيد، و گروهى به سوزاندنش فتوا مىدهند.
امام باقر عليه السلام در پاسخ نوشت: احترام مرده همانند احترام زنده است. دست اين فرد را
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥١٠، باب ١٩ از ابواب حدّ سرقت، ح ٢.