آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٢٠ - فرع چهارم حكم توبه بعد از قيام بيّنه
يعلم ذلك منه ولم يؤخذ حتّى تاب وصلح» [١] در عين اين كه كلمهى «سرق» را دارد، مىگويد: «فلم يعلم ذلك منه» يعنى سرقتش ثابت نشده و در اينباره هيچ محكوميتى ندارد. لذا معناى «سارق»، «من ثبت سرقته» نيست تا بگوييم: اطلاق دارد و جايى كه سرقت با بيّنه ثابت شده نيز شامل مىگردد.
توهّم دوّم نيز جا ندارد كه بگوييم: «سارق يعنى من ثبت سرقته» ولى اطلاقش انصراف دارد به جايى كه سرقت با اقرار ثابت شده باشد.
دليل دوّم: شكّى نيست كه عذاب آخرت نسبت به عذاب دنيا از اهميّت بيشترى برخوردار است و با توبهى صحيح و واقعى عذاب آخرت با آن اهميّت از بين مىرود، چگونه شما مىگوييد: با توبه، عذاب دنيايى از بين نمىرود؟ در حالى كه مسأله برعكس است.
اين دليل نيز نادرست است؛ زيرا، در عذاب آخرت فقط بر گناه و گناهكار تكيه مىشود و جهات فردى در آن مؤثر است؛ برخلاف عذاب و كيفر در دنيا، اگر دين اسلام مىگويد: دست سارق بايد قطع گردد، نظر به جنبهى فردى و اجتماعى آن دارد. قطع دست سارق در امنيّت اجتماعى دخالت دارد. وقتى ببينند دست دزد بريده مىشود، كسى به فكر دزدى نمىافتد و آرامش و امنيّت بر جامعه حكمفرما مىگردد.
در آيهى شريفه مىفرمايد: وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآلِفَةٌ مّنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ [٢] حضور گروهى از مؤمنان براى چيست؟ آيا براى تأثيرپذيرى آنان و بازگو كردن مطلب براى ديگران نيست تا به اين وسيله از فحشا و فساد جلوگيرى شود؟
از اين رو، نمىتوان عذابهاى دنيا را با عذابهاى آخرت مقايسه كرد و حدود الهى را همانند آنها گرفت و گفت: همانگونه كه عذاب اخروى با توبه از بين مىرود، حدود الهى نيز با توبه ساقط گردد. لذا، اطلاق دليل اعتبار بيّنه اقتضاى قطع دست دارد و اگر نوبت به شكّ رسيد، استصحاب نيز همين مطلب را ثابت مىكند.
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٣٢٧، باب ١٦ از ابواب مقدّمات حدود، ح ٣.
[٢]. سورهى نور، ٢.