آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ١٧٥ - حكم نبش قبر بدون سرقت كفن
تعزير است. [١]
نظر برگزيده: در مباحث گذشته گفتيم روايت فضيل همان روايت عيسى بن صبيح است و در نقل روايت اشتباهى رخ داده است؛ علاوه بر اين كه در رواياتى كه «نبّاش» بهطور مطلق به كار رفته است، ظاهراً مقصود از اين عنوان، نبّاش سارق است و نه فقط صرف نبّاشى؛ زيرا، غرضِ نوعى عقلايى از نبش قبر، بردن كفن ميّت است؛ اگرچه گاه بهطور نادر اغراض ديگرى نيز در اين عمل وجود دارد.
علاوه بر اين كه تعبير «إنّا نقطع لأحيائنا كما نقطع لأمواتنا» [٢] اگر سرقتى در كار نباشد، صادق نيست؛ و اين قطع در مورد نبّاش غيرسارق پياده نمىشود؛ و همچنين است روايتى كه عنوان «هو سارق وهتّاك للموتى» [٣] را داشت.
درنتيجه، رواياتى كه بر قطع دست دلالت دارد، موردى را مىگويد كه نبش قبر همراه با سرقت كفن باشد؛ ليكن در اين مقام روايتى نيز وجود دارد كه برخلاف مدّعاى ما دلالت دارد؛ و آن روايت عبارت است از:
محمّد بن محمّد بن النّعمان المفيد في كتاب (الاختصاص)، عن عليّ بن ابراهيم بن هاشم، عن أبيه، قال: لمّا مات الرضا عليه السلام حججنا فدخلنا على أبي جعفر عليه السلام وقد حضر خلق من الشيعة- إلى أن قال- فقال أبو جعفر سئل أبي عن رجل نبش قبر امرأة فنكحها، فقال أبي: يقطع يمينه للنّبش ويضرب حدّ الزّنا، فإنّ حرمة الميّتة كحرمة الحيّة، فقالوا: يا سيّدنا تأذن لنا أن نسألك؟ قال: نعم، فسألوه في مجلس عن ثلاثين ألف مسألة فأجابهم فيها وله تسع سنين. [٤]
فقه الحديث: ابراهيم بن هاشم مىگويد: پس از رحلت امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السلام به حجّ مشرف شديم و بر امام جواد عليه السلام وارد گشتيم. گروهى از شيعيان در
[١]. رياض المسائل، ج ١٠، ص ١٨٠.
[٢]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥١١، باب ١٩ از ابواب حدّ سرقت، ح ٤.
[٣]. همان، ح ٥.
[٤]. همان، ح ٤ و ٦.