آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٢٧ - فرع اوّل حدّ سرقت در مرتبهى اوّل
امام عليه السلام فرمود: تنها چهار انگشت را مىبرند و انگشت ابهام را رها مىكنند.
- بديهى است كه در چنين صورتى كف دست نيز باقى مىماند- امام عليه السلام در تعليل اين حكم فرمود: راحه و انگشت ابهام را باقى مىگذارند تا در نماز به آن تكيه كند و صورتش را با آن براى نماز بشويد.- اين بيان امام در مقابل اهل سنّت است كه دست را از مچ قطع مىكنند. اگر كف دست باقى باشد، براى بلند شدن و سجده كردن و وضو گرفتن وسيلهاى ندارد.-
٣- وعنهم، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن عثمان بن عيسى، عن سماعة بن مهران، قال: قال: إذا اخذ السّارق قطعت يده من وسط الكف، فإن عاد قطعت رجله من وسط القدم، فإن عاد استودع السّجن فإن سرق في السّجن قتل. [١]
فقه الحديث: در اين روايت مضمره- راوى، امام را معيّن نكرده است- فرمود: اگر سارق را دستگير كنند، دستش را از وسط كف مىبرند. اگر باز به دزدى ادامه داد، پايش را از وسط قدم قطع مىكنند؛ اگر بار سوّم مرتكب سرقت شد، زندانى مىشود؛ و اگر در زندان دزدى كرد او را مىكشند.
مقصود از وسطى كه در روايت فرمود: «قطعت يده من وسط الكف» اين است كه كف دست دو قسمت بيشتر ندارد: صدر و ذيل كف، به انگشتان ذيل، و به بقيه تا مچ، صدر كف مىگويند. لذا، مقصود از وسط، وسط حقيقى و هندسى نيست.
٤- محمّد بن يعقوب، عن الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن عليّ بن مرداس، عن سعدان بن مسلم، عن بعض أصحابنا عن الحارث بن حضيرة قال: مررت بحبشيّ وهو يستقي بالمدينة فإذا هو أقطع، فقلت له:
من قطعك؟ قال: قطعني خير النّاس، إنّا أخذنا في سرقة ونحن ثمانية نفر، فذهب بنا
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٤٩٣، باب ٥ از ابواب حدّ سرقت، ح ٤.