آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ١٧٨ - دليل فرع سوّم
فردى بهطور مكرّر به نبش قبر پرداخت ولى كفنى را به سرقت نبرد، به گفتهى شيخ مفيد رحمه الله بدون اين كه گرفتار حكومت و سلطان گردد، به اين عمل ادامه داد سلطان مىتواند او را بكشد. ظاهر عبارت شيخ مفيد رحمه الله مختار بودن سلطان در قتل و عدم آن است. [١]
شيخ طوسى رحمه الله مىفرمايد: اگر بهطور مكرّر نبش قبر كرد و بر او حدّ اقامه كردند، واجب است او را بكشند. [٢] در عبارت تحريرالوسيله مسامحهاى هست؛ زيرا، فرمود: «يقتل» كه ظهور در تعيّن قتل دارد؛ و اين با عبارت شيخ مفيد رحمه الله سازگار نيست. زيرا، او فرمود:
«فله أن يقتل» با عبارت مرحوم شيخ نيز منافات دارد. زيرا، فرار از حكومت و سلطان را ندارد.
دليل فرع سوّم
صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد: ما ادلّه را زير و رو كرديم، ولى مطلب و دليلى بر اين فرع نيافتيم. فقط همان سه روايتى كه در گذشته به آن اشاره كرديم، هست كه امام على عليه السلام نبّاش را زير قدم مردم انداخت تا در اثر لگدكوبى جان سپرد [٣]؛ تكرار فعل را نيز از صيغهى نبّاش كه صيغهى مبالغه است، مىفهميم. [٤]
در نقد اين دليل مىگوييم: در زبان عرب، اسم فاعلى بر وزن «فاعلٌ» براى «نبش ينبش» نداريم و اين بيانگر استعمال نبّاش به جاى نابش است. لذا، از اين كلمه نمىتوان نبش قبر مكرّر را استفاده كرد. نبّاش يعنى كسى كه قبر را نبش كند؛ خواه مرتبهى اوّلش باشد يا مرتبههاى مكرّر.
در كفايةالاصول [٥] آمده است: گاه در اسم فاعل جنبهى حرفه و صناعت ملاحظه
[١]. المقنعة، ص ٨٠٤.
[٢]. النهاية في مجرد الفقه والفتوى، ص ٧٢٢؛ الاستبصار، ج ٤، ص ٢٤٨.
[٣]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥١١، باب ١٩ از ابواب حدّ سرقت، ح ٣ و ٨ و ١٨.
[٤]. جواهر الكلام، ج ٤١، ص ٥٢٠.
[٥]. كفاية الاصول، ص ٧٧.