آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ١٧٠ - مستند قول شيخ صدوق رحمه الله
كنند؛ و او در زير قدمهاى مردم جان سپرد.
٢- محمّد بن عليّ بن الحسين بإسناده إلى قضايا أمير المؤمنين عليه السلام إنّه قطع نبّاش القبر، فقيل له: أتقطع في الموتى؟ فقال: إنّا لنقطع لأمواتنا كما نقطع لأحيائنا، قال: واتي بنبّاش فأخذ بشعره وجلد به الأرض وقال: طؤوا عباد اللَّه، فوطىء حتّى مات. [١]
فقه الحديث: سند صدوق رحمه الله به قضاياى اميرمؤمنان عليه السلام صحيح است. امام عليه السلام دست نبّاش قبرى را بريد. اعتراض شد، فرمود: ما براى اموات همانند احيا دست قطع مىكنيم.
و فرمود: نبّاشى را نزد امام اميرمؤمنان عليه السلام آوردند، آن حضرت موى او را گرفت و به زمينش زد؛ آن گاه فرمود: بندگان خدا لگدكوبش كنيد؛ پس، در اثر پايمال شدن زير پاى مردم از دنيا رفت.
در عبارت «قال: اتى ...» فاعل «قال» صدوق رحمه الله است و اين قسمت از روايت مرسل است؛ ليكن مرحوم صدوق يك بار به نحو «رُوى» روايت را نقل مىكند. در اين حال، اعتبارى براى آن روايت نيست و يك بار گويا ناظر و حاضر در آن مسأله و جريان بوده است. در اين مقام به اين صورت فرموده؛ يعنى واقعيتى را حكايت مىكند و مسأله را بهطور مستقيم به امام اميرمؤمنان عليه السلام نسبت مىدهد. اين نحوه از مرسلات صدوق رحمه الله، توثيق تمام واسطههاى محذوف در سند است. لذا، اين روايت از نظر ما معتبر است و نمىتوانيم در سندش اشكال كنيم.
وعنه، عن أبي يحيى الواسطي، عن بعض أصحابنا، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال:
اتي أمير المؤمنين عليه السلام بنبّاش فأخّر عذابه إلى يوم الجمعة، فلمّا كان يوم الجمعة ألقاه تحت أقدام النّاس فما زالوا يتوطؤنه بأرجلهم حتّى مات. [٢]
فقه الحديث: اين روايت مرسله همان قضيّه را به اين صورت مطرح كرده است. پس، قصّه و داستان متعدّد نبوده است؛ هرچند اين روايت مرسل از ابىيحيى واسطى،
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥١٢، باب ١٩ از ابواب حدّ سرقت، ح ٨.
[٢]. همان، ص ٥١٤، ح ١٧.