آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ١٥ - بررسى روايات سرقت كودك
أبي عبداللَّه عليه السلام في الصبّي يسرق، قال: يعفى عنه مرّة، فإن عاد قطعت أنامله أو حكّت حتّى تدمى، فإن عاد قطعت أصابعه، فإن عاد قطع أسفل من ذلك. [١]
فقه الحديث: در سند روايت سهل بن زياد واقع شده كه مورد بحث و اختلاف است. [٢]
امام صادق عليه السلام در مورد كودك دزد فرمود: در مرتبهى اوّل او را مىبخشند؛ اگر بار ديگر دزدى كرد، سر انگشتانش را قطع كرده و يا بهگونهاى مىمالند كه خون درآيد؛ در مرتبهى سوّم انگشتانش را مىبرند؛ و در بار چهارم، از پايينتر از آن قطع مىكنند.
در اين روايت سه عنوان «قطع أنامل» در مرتبهى دوّم، «قطع أصابع» در مرتبهى سوّم، «قطع أسفل من ذلك» در مرتبهى چهارم ديده مىشود. «قطعت أنامله» به قرينهى روايات ديگر يعنى از مفصل و بند اوّل قطع مىشود؛ لذا «قطعت أصابعه» بر قطع از مفصل دوّم و «قطع أسفل من ذلك» بر قطع از ريشهى انگشتان دلالت دارد.
تخييرى كه در اين روايت بين قطع انامل و حكّ آن بود، در روايات ديگر نداريم؛ اين تخيير قابل هضم نيست؛ زيرا، يك طرفش سبك و يك طرفش خيلى سنگين است؛ قطع كردن و بريدن بند انگشت با ماليدن آن بر روى زمين تا خون درآيد قابل مقايسه نيست.
تخيير بين يك مطلب شديد و يك مطلب خيلى معمولى و عادى چگونه معقول است؟
٥- وعن حميد بن زياد، عن ابن سماعة، عن غير واحد من أصحابه، عن أبان بن عثمان، عن زرارة، قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: اتي عليّ عليه السلام بغلام قد سرق، فطرّف أصابعه، ثمّ قال: لئن عدت لُاقطّعنّها، ثمّ قال: أما إنّه ما عمله إلّارسول اللَّه وأنا. [٣]
فقه الحديث: در اين روايت مرسله، امام باقر عليه السلام فرمود: غلامى را نزد امير مؤمنان عليه السلام
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥٢٤، باب ٢٨ از ابواب حدّ سرقت، ح ٧.
[٢]. حضرت استاد در كتاب تفصيل الشريعة از روايت به صحيحهى ابنسنان تعبير مىكند (ص ٣٨٦) و اين تعبير به لحاظ دو سندى بودن روايت تمام است؛ زيرا سند كلينى از عدهاى از اصحاب از محمّد بن يحيى از احمد بن محمّد از ابن محبوب از ابن سنان صحيح است.
[٣]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥٢٤، باب ٢٨ از ابواب حدّ سرقت، ح ٨.