تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٠ - اين است راز ابديت
مى نماياند رهنمون مى گردد ) .
٧ - ( اى من ، اگر انسان نادانى بتو بگويد ، روح آدمى هم مانند جسمش متلاشى و نابود مى گردد و چيزى كه نابود شد ، ديگر نخواهد برگشت ) .
٨ - ( در پاسخ او بگو آرى ، برگ گلها مى ريزد و با خاك تيره درمى آميزد و از بين مى رود ولى دانه به وجود آورنده گل ، همچنان به وجود خود ادامه خواهند داد . ) اين است راز ابديت در مضمون ابيات فوق نه تنها موضوع درك ابديت وجود دارد ، بلكه اشارهاى به مسئلهء دوم ما هم شده است كه احساس ابديت در درون آدمى ريشه دار و بلكه سطح عميق « من » وابستهء ابديت است .
مى گويد آهنگى كه اين دنيا و جهان طبيعت مى نوازد آن ارزش را ندارد كه يك عمر بنشينم و با هزاران درد و شكنجه و مشاهده حق كشىها و بد بختىها و فلاكتها به اين آهنگ گوش فرا بدهيم و اين استدلالى است كه از دورانهاى گذشته بوسيله ى مغزهاى بزرگى مانند ناصر خسرو و ديگران ابراز شده است . ناصر خسرو مى گويد :
روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى ؟
نظامى گنجوى مى گويد :
تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى
بارتلمى سانتهيلر هم از متفكرين مغرب زمين بهمين معنى اشاره كرده مى گويد : اگر يك حيات ابدى در مقابل يا در دنبال اين زندگانى ثابت نشود ، اين زندگانى معمايى است ناگشودنى . در خاتمه اين مبحث يك نكته مختصر را هم متذكر مى شويم و آن اين است كه بيت مورد تحليل :
((٤٨٢)) هست در دل زندگى دار الخلود در زبانم چون نمى آيد چه سود