تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٩ - برداشتهاى انسانى از مطلقها
آفريده باشم ، وجود واقعيت خارجى از دستبرد من و تو و اين مقدار و آن مقدار و اين رنگ و آن رنگ كه به وجود آورندهء نسبتها است ، بر كنار است .
حركت به طور مطلق وجود دارد ، خواه من و تو باشيم يا نباشيم . آن هستهء گل را كه حركت خواهد كرد ، خواه زير خاك برود و آبيارى شود و برويد و خواه بپوسد يا غذاى حيوانى قرار بگيرد ، خواه بپذيريم و خواه نپذيريم در باد پاى تحول قرار خواهد گرفت .
قسم دوم - مطلقهاى انگيزهاى - اين قسم از نظر علمى فقط در جانداران ديده مى شود كه بنوبت خود بر دو نوع تقسيم مى گردد :
نوع الف - مطلقهاى علمى مانند جنب و جوش مطلق انسان براى ادامهء حيات مطلوب خويش ، او بداند يا نداند ، در اين شرايط يا آن شرايط ، مادامى كه ديناميسم حيات او كار مى كند و مشاعر و ادراكاتش مختل نگشته است ، اين جنب و جوش وجود دارد .
نوع ب - مطلقهاى علمى - مسلم است كه يك عده از مطلقها در طبيعت ذهن آدمى وجود دارد كه او را با طرق مختلفى به كشف اسرار هستى وادار مى كند . در بررسى دورانهاى بشرى هر انسانى كه توانسته است روابط مقدارى از اشياء را با يكديگر درك كند ، همواره با چرا ؟ سر و كار داشته است ، اگر در انگيزهء اين چرا ؟ دقيقاً بينديشيم خواهيم ديد كه چيزى جز اين وجود ندارد كه انسان به طور مطلق دريافته است كه رويدادهاى جاريه در رو بناى هستى همه و همه حالت وابستگى معلول به علت را داراست و به طور كلى در درون انسانى اين اصل كه همه چيز قانونى دارد ، موجب و بقاى دوام چرا ؟ در هر قلمرو بوده و خواهد بود .
برداشتهاى انسانى از مطلقها يكى از موجبات شرمسارى فكر بشرى ، اختلاط و اشتباه در بهره بردارى از مطلق جويىها و مطلق يابىها است .