تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٢ - تفسير ابيات
دگرگون شدن و تجدد دامها هم در عدم توجه به دام بودن آنها نقش بزرگى را بازى مى كند ، به اين معنى وقتى كه انسان از عشق ورزيدن به پول دست برداشته به سوى عشق به زيبايىهاى مربوط به مسائل جنسى مثلًا مى پردازد ، خيال مى كند كه آزادى او بجاى خود محفوظ است ، زيرا او توانسته است ، دست از پول بر دارد اين همان غلط فاحش است كه زندانى منتقل از يك زندان به زندان ديگر ، مرتكبش مى شود و تغيير مكان زندان را آزادى مى نامد تفسير ابيات اى فرستادگان شرمسار بر گرديد و برويد ، طلا مال خود شما باشد ، اگر مى خواهيد براى من هديهاى بياوريد ، دلهاى خود را كه ارزش خود را از خلوص و صفاى الهى دريافته است ، براى من تحفه بياوريد ، طلاهايى را كه من دارم روى طلاهاى خود بريزيد و به كورى چشم تمايلات بدن مادى زينت فرج قاطرهايتان كنيد .
زيرا تنها فرج قاطر است كه شايستهء چنين طلاها است ، نه روى عاشقان حق و حقيقت كه طلايشان زردى رويشان مى باشد . زردى روى عاشق كه مانند طلايش كرده است ، از تابش شعاع خورشيد الهى و زردى طلا از تابش آفتاب فضايى بر معدن طلا است .
آرى -
((٦١٨)) كو نظر گاه شعاع آفتاب كو نظر گاه خداوند لباب ؟
براى اين كه گرفتار دست من نشويد ، جان خود را سپر خود قرار بدهيد ، اگر چه بدون اين كه به طور محسوس گرفتار من شويد ، در واقع گرفتار حوزهء جلال و بزرگى من گشتهايد ، پرندهاى كه روى بام نشسته و بال و پرش باز است ، بدان جهت كه تمايل جدى به دانهء ريخته شده در دام دارد ، در حقيقت او در دام است .
((٦٢١)) چون به دانه داد او دل را به جان ناگرفته مر و را بگرفته دان