تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - تفسير ابيات
رابعاً : از آن هنگامى كه عشق تو مزرعه زندگىام را شعله ور ساخته است خامسه را از رابعه تشخيص نمى توانم داد . [١] خامساً : در فراق تو اى صدر جهان ، از حواس پنجگانهء خود همواره زيانها مى ديدم [ زيرا مورد دريافت و تماشاگرى آنها چيزى ، و مورد بينايى درون من چيزى ديگرى بود ] .
سادساً : در فراق روى زيباى تو ، گويى از شش جهت رگبار اندوه مرا در ميان گرفته بود . سابعا : سابع را از ثامن نمى دانم ، من گمشدهء عشقام . هفتم و هشتم براى من معنا ندارد . بدين جهت فلك بر حال و ناله هاى من خون مى گريد . اى صدر جهان -
((٤٧٠٧)) هر كجا يابى تو خون بر خاكها پى برى باشد يقين از چشم ما
گفتار و نالهء من مانند رعد است كه از ابر رحمت مى خواهد كه بر زمين وجودم ببارد ، من در ميان گفتن و گريستن در اضطرابم و نمى دانم كه بگويم يا بگريم ؟ اگر بگويم گريه از دستم مى رود و اگر بگريم چگونه توانم كه مدح و ثنايت گويم ، معشوقا ، خون دل از ديده بر زمين مى ريزم ، خود ببين كه از ديدگان من چه بر زمين مى افتد ؟ اين سخنان را گفت و آن لاغر هجران كشيده بگريه در افتاد ، به طورى كه ، پست و شريف به حالش گريستند .
((٤٧١٣)) از دلش چندان بر آمد هاى و هوى حلقه كرد اهل بخارا گرد او
مردم منظره عجيبى پيدا كرده بودند ، گروهى خيره مى گفتند و گروه ديگر خيره مى گريستند و گروه ديگر خيره مى خنديدند ، و به طور كلى :
مرد و زن ، خرد و كلان گريان شدند
[١] بعضى از مفسرين خامسه و رابعه را كنايه از نصاب زكات تفسير كردهاند ولى انقروى مى گويد مقصود از رابعه ، همان رابعه عدويه است كه يكى از عرفاى زنهاست بنا بر اين مقصود جلال الدين از خامسه و رابعه اين است كه من از موقع هجران نه از انسانهاى رشد يافته اطلاع دارم و نه از مردم معمولى ( خامسه را در گذشته براى زنها نام مى گذاشتند ) . .