تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
نوع احساس مذهبى مخصوص به خود نباشد ، اين مذهب ، با مذهب يك شخص عادى فرق دارد . خداى يك فرد عادى موجودى است كه او برحمتش اميدوار و از قهر و سخطش گريزان و بيمناك است .
احساسى كه تغيير شكل و تعالى احساسات كودكى نسبت بپدر است ، هر چند ممكن است كه اين خويشاوندى در اصل رنگ ترس داشته باشد .
ولى يك دانشمند مصلح معتقد بعقيدهء قانون عليت در عالم وجود مى باشد . آينده براى او همان قدر مشخص و معلوم و لازم الاتفاق است كه گذشته . عقل و وجدانش رنگ ربانى و آسمانى ندارد ، بلكه آن را از قضاياى كاملًا بشرى مى داند ، مذهبش شكل تحيرى شعف آور از نظام عجيب و دقيق كائنات است ، كه گاه گاه پرده از روى اسرارى بر مى دارد كه در مقام مقايسه با آن ، تمام تلاشها و تفكرات منظم بشرى انعكاسى ضعيف و ناقابل بيش نيست « [١] » . . . اين احساس ، چراغ راه كاوشها و زندگى او است و در مقابل افتخارات و پيروزىها او را از بندهاى گران خود خواهى و تفاخر بدور مى دارد « [٢] » عدهء معدودى انسان يافت مى شوند كه وجدانى مستقل براى ديدن نقاط ضعف و حماقتهاى معاصرين خود دارند و خودشان هم در برابر اين ضعفها و حماقتها ، غير قابل آلايش و انعطاف مى مانند ، ولى اين عدهء قليل وقتى كه با لجاجت و سر سختىهاى اجتماع روبه رو مى شوند ، قدرت و شوق و علاقه خويش را از دست مى دهند ، و مايوس مى گردند .
و اما در اين ميان اينجا و آن جا ، در بين اين مردان بزرگ افرادى باقى مى مانند و از زير تكفيرها و انتقادات و خونسرديهاى مردم همچنان قد راست مى كنند و براه خويش ادامه مى دهند . اين عدهء انگشت شمار بنمايندگى هنر آينهاى تمام نماى از جملات ظريف و نوشته هاى آب دار و افسون كنندهء خود در برابر اجتماع فرا مى دارند ، تا
[١] همان مأخذ ، ص ٦٠ و ٦١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٦١ . .