تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١١ - تفسير ابيات
گويى تا زنجير محسوس بسراغ دست و پايش نيامده است ، از آزادى مطلق برخوردار مى باشد اغلب انسانها به جهت عدم محاسبه در تمايلات و خواسته هاى خود در توى دامهاى پولادين زندگى مى كنند و با تمام ساده لوحى يا ريا كارى نامش را زندگى آزادانه مى گذارند اگر مسئله در اينجا خاتمه مى يافت كه انسان وجود داشته باشد و به موجوديت خود حساب جداگانهاى باز نمايد و تمايلات خود را به عنوان خوشى موجوديت خود تلقى كند ، باز آن قدرها جاى تعجب نبود ، زيرا اين انسان است و از آغاز زندگيش با تمايلات سر و كار داشته و جلب لذت و دفع الم مانند دو بال زندگى طبيعى او بوده است ، اگر چه اغلب انسانها جنبهء بال بودن دو پديدهء مزبور را فراموش مى كنند و آنها را بجاى هدف مى نشانند ، با اين حال چنان كه اشاره كرديم ، موجوديتى در خود احساس مى كنند و اشباع تمايلات را به عنوان خوشايندترين هدفها براى زندگى تلقى مى كنند ، ولى مسئله باين جا پايان نمى يابد ، بلكه در مقابل دكارت كه مى گفت « من مى انديشم پس هستم » مى گويد : من شهوت دارم پس هستم پول دارم پس هستم دو چشم و دو ابروى زيبا دارم پس هستم اين گونه تفسير زندگى نه تنها تمايلات را مانند دام و زنجير به دست و پاى انسان مى بندد ، بلكه موجوديت خود را با آن تفسيرها اثبات مى كند با اين حال مى گويد : كو و كجاست آن دام و زنجيرى كه آزادى انسان را از دست مى گيرد ؟ به قول جلال الدين اين همان دام درونى است كه محكم تر و سنگين تر از دام برونى است ، زيرا دام بيرونى حد اقل گاهگاهى براى انسان بدان جهت كه خارج از هويت اوست ، دام بودن خود را نشان مى دهد ، اما دام درونى ، خود موجوديت ناشايست او را تشكيل مى دهد .