تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٠ - آيه
((٤٦٨٣)) اى خود ما بىخودى و مستىات اى ز هست ما هماره هستىات
((٤٦٨٤)) با تو بىلب اين زمان من نو بنو رازهاى كهنه گويم مى شنو
((٤٦٨٥)) ز ان كه آن لبها از اين دم مى رمد بر لب جوى نهان بر مى دمد
((٤٦٨٦)) گوش بىگوشى در اين دم بر گشا بهر راز يفعل الله ما يشا
((٤٦٨٧)) چون صلاى وصل بشنيدن گرفت اندك اندك مرده جنبيدن گرفت
((٤٦٨٨)) نى كم از خاك است كز عشوهء صبا سبز پوشد سر بر آرد از قبا
((٤٦٨٩)) كم ز آب نطفه نبود كز خطاب يوسفان زايند رخ چون آفتاب
((٤٦٩٠)) كم ز بادى نى كه شد از امر كن در رحم طاوس و مرغ خوش سخن كم ز نارى نيست كز امر سلاح گلستان شد بر خليل خوش كلام كم ز چوبى نيست در دفع عدو كه شد اژدرهاى منكر ز امر هو
((٤٦٩١)) كم ز كوه و سنگ نبود كز ولاد ناقهاى كان ناقه ناقه زاد زاد
((٤٦٩٢)) زين همه بگذر نه آن مايهء عدم عالمى زاد و بزايد دمبه دم
آيه « إِنَّا عَرَضْنَا اَلأَمانَةَ عَلَى اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ وَاَلْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا اَلإِنْسانُ إِنَّه كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » . ٣٣ : ٧٢ (١) ( ما امانت را به آسمانها و زمين و كوه ها عرضه كرديم ، آنها از حمل آن امانت خود دارى نموده و با وجود ميل به حمل آن ترسيدند ، انسان آن امانت را حمل كرد و او ستمكار و نادان بود ) .
« كَذلِكَ الله يَفْعَلُ ما يَشاءُ » . ٣ : ٤٠ (٢) ( بدينسان خدا هر چه را بخواهد انجام مى دهد ) .
(١) سوره الاحزاب ، آيهء ٧٢ . .
(٢) سوره آل عمران ، آيهء ٤٠ . .