تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٠ - تهديد فرستادن سليمان عليه السلام پيش بلقيس كه اصرار مينديش بر شرك و تأخير مكن
جلال الدين در كتاب مثنوى در موارد متعددى ، از زندگى وابسته و شخصيت تقليدى سخنها گفته و مطالب بسيار آموزنده را گوشزد نموده است . در اين مورد وابستگى خود انسانى را با روشنترين بيان محكوم نموده است . ما براى توضيح اهميت اين مسئله دو مقدمه را مورد بررسى قرار مى دهيم : - مقدمهء يكم - معناى هستى مستند به خود ، چنان كه از ظاهر الفاظ بر مى آيد ، اين است كه خود انسانى در هستى و عناصر هستى و هدف گيرى و وسيله جويى و تشخيص بايستگى و نبايستگى ، آن استقلال را بدست بياورد كه بتواند تحقق خود را در عالم هستى به خويشتن مستند بسازد . مطابق اين تعريف هر « خود انسانى » با فقدان يكى از مزاياى مزبور كه منجر به فقدان استقلال مى گردد ، از هستى مستند به خود محروم خواهد گشت .
مقدمهء دوم - اين كه مى گوييم : هستى انسانى در اين زندگانى بايد مستند به خود او بوده باشد ، بان معنا نيست كه انسان بكوشد و يك « خود انسانى » مجرد و مجزا از عوامل طبيعى و انسانى به دست بياورد و مانند يك حلقهء جداگانه از زنجير مربوطه هستى گسيخته و در نقطهاى از هوا زندگى كند ، بلكه مقصود اين است كه مانند آن وسيلهء موسيقى نباشد كه نواخته شدن آهنگش به فعاليت ديگران وابسته بوده باشد ، بلكه انسان اگر انسان است ، موقعى مى تواند به مقتضاى انسانيتش زندگى كند كه آهنگ نهفته در جانش را استخراج نموده و باندازهء موجوديت خود در پهنهء هستى طنين اندازش نمايد .