تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٣ - ٤ - اصل مسئلهء دين چنين است كه انسان در اين دنيا مدتى كم و بيش زندگى مى كند
١ - اشتياق به عالىترين كمال ممكن .
٢ - نگرانى از خسارت و ورشكستگى در پهنهء هستى .
اين دو پديدهء بظاهر متضاد را ، عقول نظرى كه همواره با محسوسات و وسايل محسوس سر و كار دارد ، مرتفع نمى سازد .
اگر چه براى نابود كردن اين دو پديده از عوامل مخدر فراوانى بهره بردارى شده است ، ولى تا كنون آن همه عوامل نتوانسته است ، از بروز آن دو پديده در مغز يا روان انسانها جلوگيرى كند .
از طرف ديگر چنان كه در مقدمات سه گانه متذكر شديم ، مخالفان دين هم تا كنون نتوانستهاند ناكامى بشر را كه مولود از دست دادن عقايد آرامش بخش دينى است ، با هيچ وسيلهاى مرتفع بسازند .
بنا به ملاحظات فوق اين جمله كه « دين افيون عقول است » چه به وسيلهء اغنيا و كامكاران تبه كار جوامع و چه بوسيله ى بررسى كنندگان وضع روانى انسانها در طول تاريخ گفته شده باشد بايد مورد تجديد نظر لازم و كافى قرار بگيرد .
زيرا با نظر به گفته هاى قبلى ، دين آرامش بخش اضطرابات روانى انسانها در جهان پر از اسرار است ، نه تخدير كنندهء عقول آنان .
بلى ، ما منكر آن نيستيم كه بدترين سوء استفاده ها به وسيلهء قدرتمندان در بارهء دين صورت گرفته ، بلكه نه تنها قدرتمندان بوسيله دين جوامع را تخدير كردهاند ، بلكه براى اشباع خواسته هاى خود شمشيرها را به وسيلهء ادعاى دين تيز كرده و مردم را به وسيلهء يكديگر از پاى در آوردهاند .
مخصوصاً با نظر به روشى كه اسلام در بارهء عقل در بر داشته و با كلمات گوناگون در بيش از صدها مورد ، عقل را تمجيد و انديشه و تفكر را تعظيم نموده و مردم را به تعقل و انديشه تحريك جدى نموده است . اين واقعيت روشن مى شود كه دين فى نفسه عامل محرك است نه عامل تخدير .