تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - تفسير ابيات
كه چنين است و رويدادهاى استثنايى مى تواند از تكاپوى تو جلوگيرى كند ، برو ، اى عاشق رويدادهاى استثنايى نان و غذا هم مخور ، زيرا همين نان و غذا گاهى و به طور استثنايى شور و شرى ايجاد مى كند مگر تو نمى بينى .
((٤٧٩٤)) صد هزاران خلق نانها مى خورند زور جويانند و جان مى پرورند
اگر تو محروم ، ابله زاده نبودى ، اى احمق ، روى چه انگيزهاى در رويدادهاى نادر غوطه ور مى شوى و به آن استثناها عشق مى ورزى ؟ چه بد بختى بدتر از اين كه اين جهان پر از خورشيد و مهتاب را رها كرده سر به چاه تاريك نوادر فرو برده ، آن گاه براى تسليت به خود چنين مى گويى كه اگر نور آفتاب و ماه واقعيت دارد ، پس چرا من نمى بينم ؟ اى تو كه با خود به ستيزه بر خواسته و بر خود ستم روا مى دارى -
سر بر آر از چاه و بنگر اى دنى
تمامى كيهان با عظمت و مشارق و مغارب كارگاه هستى از روشنايى برخوردار است ، تو كه در چاهى و سر به چاه تاريك فرو بردهاى ، آن روشنايىها بر تو نخواهد تابيد بيا چاه تاريك را رها كن ، رو به سوى ايوان و چمنزارها و بوستانها برو و اين قدر با خود مستيز و بدان كه لجاجت با حق و حقيقت بسيار شوم است . هرگز مگو كه فلان كس دانه ها كاشت ، ولى در همان سال ملخ ريخت و كشت او را خورد و تباه كرد ، بنا بر اين چرا بكارم و با اين ترس و هراس اين دانه هاى گندم را كه در دست دارم چرا به خاك بيفشانم اين مطالب را بر خود تلقين مكن ، به خود بيا و -
هين مكن استيزه رو و كار كن با توكل كشت كن بشنو سخن
اين اصل را بدان ، هر كسى كه در زندگانى با حقيقت به ستيزه بر خيزد ، چنان بر روى خود افتد كه تا ابد نتواند بر خيزد .
بكورى چشم تو ، كسى كه از كشت و كار غفلت نورزد ، انبار خود را پر خواهد كرد .
اى مولوى ، از اين بيان هم بگذر و به بيان احوال آن عاشق جوان بپرداز ،