تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - راهى كه بايد سپرى شود به جهت اكراه و اجبار ، سنگلاخش نكنيم ، با خوش رويى و اختيار و راهنمايى مربيان راه را در پيش بگيريم تا هم بمقصد برسيم و هم از مزاياى خود راه برخوردار شويم
نمى شوند ، وسيلهء پيروزى قرار مى گيرند . آنان نمى دانند ، بلكه نوار ضبط مغزشان را پر مى كنند ، و به طور كلى تمام شادىها و اندوه ها و اعتلا و سقوط آنان همان پديده هايى است كه در عروسكها ديده مى شود .
نوع دوم - افرادى براى زندگى خود تفسيرى كردهاند كه تنها در ذهنشان موج مى زند . اينان دنيا را از ديدگاه يك داماد كه به حجلهء عروس مى نگرد ، تماشا مى كنند و براى توضيح و توجيه ميليونها كار شكنىهاى طبيعى و انسانى در آن حجله تأويلات و تفسيراتى دارند . اينان هم به ريش خود مى خندند و هم به واقعيات جاريه در قلمرو انسان و جهان .
نوع سوم - بدون تفسير مجرد ذهنى در بارهء حيات در عرصه ى هستى ، خود را به جريان قوانين طبيعت و اجتماعات سپرده و تصادم حوادث و واقعيات را با خواسته هاى درونى خويش ، نوعى از اشتباه و خطاى طبيعت محسوب مى دارند كه اگر امكان داشته باشد ، پا از جهان هستى بيرون گذاشته و جهان ديگرى مطابق دل خواهشان خواهند ساخت .
نوع چهارم - كسانى هستند كه براى زندگى راه و منزلگه و مقصدى پذيرفتهاند ، و براى سپرى كردن راه و ارزيابى منزلگاه ها و مقاصد ، اصول و قواعدى را در نظر گرفته و مى خواهند مطابق آن اصول و قواعد حركت كنند ، ولى اين حركت به قول جلال الدين با بيم و ابتلا و احساس رنج و مشقت صورت مى گيرد ، گويى اكراه و اجبارى وجود دارد كه او را به حركت مزبور وادار مى كند ، حركاتش شبيه به حركات كسى است كه بار سنگينى را به دوش مى كشد و احساس تحمل مشقت مى نمايد و چون گاهى از لذايذ محتويات بارى كه به دوش مى كشد برخوردار مى گردد ، يا پيش تازان مورد اطمينان ، از لذت بخش بودن آن محتويات اطلاعى به او مى دهند ، در خود نيرويى براى حركتهاى بعدى احساس مى كند .
اينان مصداق اين بيت جلال الدين هستند كه مى گويد :
((٤٥٨٢)) جمله در زنجير بيم و ابتلا مى روند اين ره به غير اوليا