تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦١ - بايستى هدف از بيان حقايق به فعليت رسانيدن استعدادهاى نهفتهء انسانها و شكوفان شدن نهال ارواح آدميان بوده و نبايد به انتظار عملى شدن آن حقايق به طور مستقيم سكوت كرد
يا چنان كه جلال الدين در دفتر اول در داستان پادشاه و كنيزك آورده است .
مقصود اصلى آن پادشاه عاشق از آن همه دعا و زارى به بارگاه ربوبى ، پيدا كردن طبيب معالج براى كنيز بود ، ناگهان همان دعا و زارى او را به حضور يك مرد الهى مى رساند كه اصل هدف اولى را هم فراموش مى كند -
گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان
اگر يك انسان بخواهد در همين دنياى پر از ارتباط ، تنها و تنها به همان هدفهاى محدودش قناعت بورزد و كوششها و تلاشهاى خود را متوجه همان هدفها نمايد و كوشش و هدف را مانند تير و هدف تجريد شدهاى فرض كند كه از همه جا منقطع و به هيچ جا پيوستگى ندارد ، مانند اين است كه براى رفع گرسنگى در اعماق اقيانوسها فرو مى رود و بدون اين كه باين طرف و آن طرف توجهى داشته باشد ، تنها سراغ آن ماهى ناچيز را مى گيرد كه شكمش را سير كند ، در صورتى كه ممكن است فرو رفتن و تكاپوى او در اقيانوس نتايجى در بر داشته باشد و گوهر گران بهايى را نصيب او نمايد كه از نظر عظمت با آن ماهى ناچيز قابل مقايسه نباشد .
اگر در تاريخ اكتشافات و اختراعات و ساير موفقيتهايى كه نصيب بشريت گشته است ، به خوبى تتبع و دقت نماييم ، با اين حقيقت روبه رو مى شويم كه شمارهء خيلى فراوانى از آن اكتشافات و موفقيتها به هيچ وجه به عنوان هدف منظور ، مورد تعقيب آن مردان موفق نبوده ، بلكه نتايجى بوده است كه در راه كوشش و تكاپو خود را نشان داده است .
پس از ملاحظهء مطالب فوق برويم سراغ مطلبى كه جلال الدين مطرح كرده است .
((٧٥٤)) همچنين مقصود من زين مثنوى اى ضياء الحق حسام الدين تويى
((٧٥٥)) مثنوى اندر فروع و در اصول جمله آنِ توست و كردستى قبول
مقصود جلال الدين در اين دو بيت و ابيات مربوط چه بوده است ؟ آيا واقعاً اين همه انديشه ها و هيجانات روانى و مقاومت در مقابل ناسازگارىهاى