تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان عليه السلام
داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان عليه السلام
((٤٦٢٥)) پشه آمد از حديقه وز گياه وز سليمان گشت پشه داد خواه
((٤٦٢٥)) كاى سليمان معدلت مى گسترى بر شياطين و آدمى زاد و پرى
((٤٦٢٦)) مرغ و ماهى در پناه عدل توست كيست آن گم گشته كش فضلت نجست
((٤٦٢٧)) داد ده ما را كه بس زاريم ما بىنصيب از باغ و گلزاريم ما
((٤٦٢٨)) مشكلات هر ضعيفى از تو حل پشه باشد در ضعيفى خود مثل
((٤٦٢٩)) شهره ما در ضعف و اشكسته پرى شهره تو در لطف و مسكين پرورى
((٤٦٣٠)) اى تو در اطباق قدرت منتهى منتهى ما در كمى ّ و گمرهى
((٤٦٣١)) داد ده ما را ازين غم كن جدا دستگير اى دست تو دست خدا
((٤٦٣٢)) پس سليمان گفت اى انصاف جو داد و انصاف از كه مى خواهى ؟ بگو
((٤٦٣٣)) كيست آن ظالم كه از باد بروت ظلم كردست و خراشيدست روت ؟
((٤٦٣٤)) اى عجب در عهد ما ظالم كجاست كاو نه اندر حبس و در زنجير ماست
((٤٦٣٥)) چون كه ما زاديم ظلم آن روز مرد پس به عهد ما كه ظلمى پيش برد ؟
((٤٦٣٦)) چون بر آمد نور ظلمت نيست شد ظلم را ظلمت بود اصل و عضد
((٤٦٣٧)) نك شياطين كسب و خدمت مى كنند ديگران بسته بأصفادند و بند
((٤٣٣٨)) اصل ظلم ظالمان از ديو بود ديو در بند است استم چون نمود ؟
((٤٦٣٩)) ملك ز ان داده است ما را كن فكان تا ننالد خلق سوى آسمان
((٤٦٤٠)) تا به بالا بر نيايد دودها تا نگردد مضطرب چرخ و سُها
((٤٦٤١)) تا نلرزد عرش از نالهء يتيم تا نگردد از ستم جانى سقيم
((٤٦٤٢)) ز ان نهاديم از ممالك مذهبى تا نيايد بر فلكها يا ربى
((٤٦٤٣)) منگر اى مظلوم سوى آسمان كاسمانى شاه دارى در زمان
((٤٦٤٤)) گفت پشه داد من از دست باد كاو دو دست ظلم بر ما بر گشاد