تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣١ - تفسير ابيات
اگر انسان راهروى در صدد امتحان رهبر خود بر آيد ، مسلماً او نه تنها راهرو نيست ، بلكه از انسانيت بهرهاى ندارد . اگر بخواهى آن رهبر راه سپرى كرده را امتحان كنى ، ناخود آگاه خود مورد آزمايش قرار گرفته و نادانىها و زشتىهاى درونت را فاش خواهى ساخت . مى دانى مثل تو در اين آزمايشگرىهاى احمقانه شبيه به چيست ؟
((٣٧٧)) گر بيايد ذره سنجد كوه را بر درد ز ان كه ترازوش اى فتى
((٣٧٨)) كز قياس خود ترازو مى تند مرد حق را در ترازو مى كند
نتيجهء آزمايشگرى چيست ؟
((٣٧٩)) چون نگنجد او به ميزان خرد پس ترازوى خرد را بر درد
در اين آزمايشگرى كه براه انداختهاى اندكى تامل كن ، تو با اين آزمايش مى خواهى در موضوع آزمايش تصرفى صورت بدهى آيا تو مى توانى تصرفى در خدا يا رهبر خود بنمايى ؟ انديشه و وجدان هم چيز خوبى است -
((٣٨١)) چه تصرف كرد خواهد نقشها بر چنان نقاش بهر ابتلا
مگر تمام موجوديت نقش از نقاش نيست ؟ پس هر چه كه نقش آزمايشگر در بارهء خود و وسيلهء آزمايش و مقصود از آن را بداند و بتواند ، معلول خود نقاش است . اين صورت نقش شده در مقابل صور بىنهايت كه در علم او است ، چه قدر و منزلتى دارد بنا بر اين هر وقتى كه ديدى به وسواس آزمايش كردن خدا مبتلا شدهاى ، بدان كه اقبالت نگون سار گشته و مى خواهد ترا تباه بسازد ، در اين موقع پناه به خدا ببر و پيشانى بر خاك تسليم و بندگى گذار و سجدگاهت را از اشك ديده گان تر كن و بگو :
كاى خدايا وارهانم زين گمان
در آن هنگام كه خيال آزمايش كردن خدا به مغزت افتاد ، بدان كه مسجد