تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
مستقيم يا غير مستقيم علمى مى نمايد ، آموخته است ، در نظر من مرد علم تلقى نمى شود منظور من تنها آن دسته از دانشمندانى هستند كه در آنها شخصيت و فكر علمى به معناى واقعى كلمه ، زنده و موجود است .
حال ببينيم در عصر ما وضع يك مرد علم ، از لحاظ عضويت در جامعه ، چه صورتى پيدا مى كند ؟ از طرفى وى آشكارا ، از اين كه كارهاى دانشمندان موجب پيدايش تغييراتى اساسى در زندگى اقتصادى شده و زحمت افراد و كار بدنى را تقريبا از ميان برده است فخر مى كند و به خود مى بالد . از طرف ديگر ، از اين واقعيت تلخ كه نتايج كارهاى علمى اش به دست مقامات و متنفذين سياسى ، كه از لحاظ اخلاقى كور دلند ، افتاده و لا جرم موجب مخاطراتى براى جامعهء بشريت گشته است افسرده و آزرده خاطر مى شود . وى به خوبى مى داند كه روشهاى فنى و صنعتى كه در اثر كار علمى او به وجود آمده ، منجر به تمركز قدرت اقتصادى و سياسى در دست اقليتهاى كوچكى شده است كه به اقتضاى همين قدرتها زندگى ايده آل مردم را در دست گرفته و بر آن مسلط گشتهاند . از همه بدتر اين كه تمركز قدرت اقتصادى و سياسى در دست عدهاى محدود ، نه فقط استقلال مرد علم را از لحاظ اقتصادى تأمين نمى كند ، بلكه اين استقلال را رفته رفته مورد تهديد هم قرار مى دهد ، و بالاخره تأثيرات مادى و معنوى صاحبان قدرت سياسى و اقتصادى مانع پرورش شخصيتهاى آزاد و مستقل حقيقى نيز مى گردد .
بدين ترتيب به طورى كه به راى العين هم مشاهده مى كنيم ، مرد علم داراى سر نوشتى است اسف آور و جانكاه .
وى ، در عين اين كه با كمال ، خلوص براى رسيدن به روشنايى و استقلال درونى تلاش مى كند ، خود در نتيجهء كوششهاى محض فوق بشرى خويش ، آلات و ابزارى تهيه مى كند كه براى برده ساختن او و خانه خرابيش به كار مى رود . راه گريز هم ندارد زيرا در چنگال صاحبان قدرت سياسى اسير است . همچون سربازى است كه بايد جان خود را فدا كند و روزگار ديگران را هم تباه سازد ، عجبتر اين كه وى مى داند