تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - تفسير ابيات
چنين نبوده است كه وضع ارواح در آن عالم پيش ساز وضع ارواح انسانى در گذرگاه طبيعت بوده باشد .
بلكه يا در آن عالم اصلا موضوع تفاوت ميان شقاوت و سعادت و فضيلت و تبه كارى نبوده و همهء ارواح با مشاهدهء عظمت ربوبى خدا شناس و خدا ياب بودهاند و سپس در عالم طبيعت به جهت تبعيت از خواهشهاى نفسانى و غرايز حيوانى ، تبه كار ، و به جهت پيروى از احكام عقل و وجدان و پيامبران ، صاحب سعادت و فضيلت گشتهاند ، و يا فرض كنيم كه موضوعى براى تبه كارى و فضيلت و سعادت و شقاوت در آن عالم وجود داشته است كه ناشى از اختيار مناسب آن عالم بوده و مجوز خوبى و بدى و سعادت و شقاوت بالنسبه بان قلمرو بوده است .
زيرا چنانچه در مباحث پيشين و در مسائل دفتر پنجم خواهيم گفت :
تبه كارى و فضيلت بدون واسطهء درك و اختيار به هيچ وجه معقول نيست ، تبه كارى بىاختيار در يك امر ضرورى ، عين باريدن باران و سقوط قطرات آن به مزرعه يا شوره زار است كه باران نه در صورت اولى با فضيلت و نه در صورت دومى تبه كار است .
بنا بر اين فرض كه فضيلت و تبه كارى در عالم ارواح وجود داشته است ، بايد به اين مطلب ملتزم شويم كه ارواح پاداش و مجازات خود را هم مطابق وضعى كه اندوخته بودهاند دريافت نموده ، سپس پاك و با فطرت صاف به اين دنيا وارد شدهاند ، و گر نه تمام قوانين عقلانى و وجدانى و هزاران ادله نقلى قطعى را بايد به دور بريزيم . اين بيان كه گفتيم در مسئلهء روايات طينت اولى هم جريان دارد ، به اين معنا كه رواياتى كه مى گويد : افراد بشر طينت بد يا خوب را پيش از ورود به گذرگاه طبيعت با خود داشتهاند ، يا بايد با بيان فوق تفسير شود يا به كلى مردود و يا مسكوت تلقى گردد .
تفسير ابيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفته هاى آن اسيران را با نيروى الهى شنيد و فهميد . سپس فرمود : خندهء من براى پيروزى در نبرد نمى باشد ، زيرا كسانى كه قربانى جهل و تبه كارى شدهاند مردگانى هستند قابل ترحم ، انسانى كه از اندك مزاياى انسانيت