تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٠ - تفسير ابيات
اول قوى تر ، بلكه با نظر به ابيات بعدى متعين است ، زيرا ابيات بعدى چنين است :
((٤٢٩)) بىفتيله و روغنش نبود بقا با فتيل و روغن او هم بىوفا
((٤٣٠)) ز انكه نور علتىاش مرگ جوست چون زيد كه روز روشن مرگ اوست
با نظر به مضمون دو بيت فوق بايد گفت :
اين حيات محصول ماده است كه بوسيله فتيله و روغن نمودار مى شود و ببقاى خود ادامه مى دهد ، در صورتى كه روح مجرد احتياجى به ماده و ماديات ندارد . وانگهى همين فتيله و روغن هم نمى تواند از فناى روشنايى حيات محصول ماده در موقع ورود به حوزهء روح مجرد يا بعبارت جلال الدين با شروع رستاخيز و انوار ابديت جلوگيرى كند .
سپس جلال الدين در بارهء اين كه با وصول حيات طبيعى به قلمرو تجرد و با اتصال آن به انوار ابدى ، خود حيات طبيعى به كلى محو و نابود نمى گردد ، بلكه به جهت ضعف و ناچيزيش در مقابل روح مجرد و انوار ابدى ، نمود خود را از دست مى دهد ، چنين مى گويد :
((٤٣٢)) نور حس جان بىپايان ما نيست كلى فانى و لا چون كيا (١)
((٤٣٣)) ليك مانند ستاره و ماهتاب جمله محوند از شعاع آفتاب
((٤٣٤)) آن چنان كه سوز و درد زخم كيك محو گردد چون در آيد مار ليك
تفسير ابيات خورشيد آسمانى كه يك واحد بيش نيست ، موقعى كه اشعهء آن به خانه ميتابد ، انوار جداگانهاى را مى نمايد ، ولى اگر ديوارهاى خانه ها برداشته شود ، آن همه اشعه ى متكثر بيك روشنايى متحد تبديل مى شود .
(١) اين بيت را انقروى بدين شكل آورده است : نور حس جان بابايان ما * نيست كلى فانى ولا چون كيا يعنى نور حس جان نياكان ما ، مانند ابدان آنان به طور كلى محو و نابود نمى گردد . .