تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٩ - چگونه مى توان هستى از دست رفتهء انسانها را به خودشان باز گرداند ؟
عوارض ثانوى كه ارزشهاى گوناگون به انسان مى دهد ) داراى ارزش است يا نيست ؟ و تا اين مسئله به تحقيق نهايى خود نرسد ، هيچ يك از مكاتب بشرى توانايى پاسخ گويى اين همه مشكلات را كه از آغاز تمدنها سر راه انسانى را گرفته است نخواهند داشت .
بدون اثبات ارزش استقلالى براى حيات انسانها ، نه تنها نظريات و برنامه هاى اصلاحى از اوراق كتابهاى بىجان تجاوز نخواهد كرد ، بلكه به جهت تناقض گويىها در بارهء فاصلهء موهوم ميان انسان و حيوان و ميان حيوان و دنياى جمادات ، مشكلات فراوان تر و عميق تر خواهد گشت .
و اين مسئله يعنى تنها ارزش استقلالى انسان است كه مى تواند پاسخگوى دردهاى بىدرمان انسان و موجب ترقى و اعتلاى مادى و معنوى او گردد . اين ارزش بدون پيوستن انسان به آن مبدا اعلا كه تمام ارزشمندها ارزش خود را از او در مى يابند امكان پذير نمى باشد .
سر تا سر تاريخ بشرى به خوبى براى ما اثبات كرده است كه نه قدرت مادى مى تواند براى انسان اثبات ارزش نمايد و نه قدرت نبوغ و هوش و علم و آزادى موهوم و زيبايى و نظم ، زيرا هر يك از اين مزايا به جهت انعطاف به مقاصد و هدف گيرىهاى بشرى چند پهلو بودن خود را اثبات كردهاند .
٢ - اين حقيقت ضرورت دارد كه چنان كه بايستى قوانين موضوعهء بشرى رنگى از ما فوق تمايلات زندگى طبيعى انسانها داشته باشد ، تا بتواند ، رنگ ايده آل به زندگانى ببخشد ، همچنان بايستى مجريان قوانين به طور مستقيم يا غير مستقيم رنگى از ما وراى طبيعت داشته باشند ، اين رنگ ما وراى طبيعى ، هم قانون و هم مجريان آن را از عرصهء طبيعت ناخود آگاه بالاتر قرار داده و انسانها را در تكاپو به سوى دريافت هستى مستند به خود كمك جدى و شايان خواهد نمود .
دليل روشن اين اصل اين است كه تمام پيش رفتگان قافلهء بشرى چه فردى و چه