تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٤ - مطلب سوم
با نظر باين كه بهشت جايگاه ابديت است ، بهشت جايگاه ديدار خدا است ، در بهشت زندگى طبيعى و مرگ به هيچ وجه وجود ندارد ، بهشت ما فوق قوانين طبيعت است اين نتيجه قطعى است كه مفاهيمى از قبيل در و ديوار و كاخ و چشمه سار بهشتى ، مانند اعصاب و سلولهاى مغز و ساير اعضاى بدن همه و همه از حيات روحى برخوردارند . و بدان جهت كه بهشت جايگاه ابدى است ، حيات امور مزبور هم ما فوق اين زندگانى طبيعى است كه سر تا پا محتاج و تسليم قوانين تغيير و تحول و كم و زياد مى باشد . مثل بهشت در ابديت همانند كالبدى است كه انسانهاى ابدى را در بر خواهد گرفت ، آيا انسانهاى ابدى مى توانند در جايگاه طبيعى زيبا كه در مجراى هست و نيست و آبادى و خرابى واقع مى شود ، قرار بگيرند ؟ مگر آن جا مقعد صدق عند مليك مقتدر . ( جايگاه صدق و صفا در پيشگاه خداوند توانا و سرمدى ) نيست .
مطلب سوم - بهشت الهى داراى مراتب پايين و بالا است كه انسانها به جهت اختلاف كمالاتى كه در اين دنيا به دست مى آورند ، در آن مراتب مختلف از قصور مجلل و چشمه سارهاى زيبا گرفته تا پيشگاه الهى و جايگاه صدق و صفاى ابدى جايگزين مى شوند .
ولى در همهء مراتب يك موضوع مهم وجود دارد و آن عبارت است از شالودهء ابديت كه همهء مراتب بهشت روى آن بنا شده است .
مفهومى كه امروز در اين دنيا از چشمه سار تصور مى كنيم ، مفهوم طبيعى آن است كه ادامه نظر در آن موجب ملال خاطر و سيرى مى شود . ممكن است خاكى در آن ريخته شود و گل آلودش كند و يا منبعش خشك شود و حرارت و سردى هوا دگرگونش نمايد ، مانند عصاى چوبين حضرت موسى عليه السلام كه پيش از تابش شعاع ما وراى طبيعى بر آن قابل احتراق و شكستن و پوسيدن و داراى وزن معين . . . بود ولى پس از تابش شعاع ما وراى طبيعى به صورت اژدهايى در مى آيد و بساط فرعون و فرعونيان را بر مى چيند در اين دنيا دست و پاى عضوى آدم حرف نمى زند و شهادت نمى دهد ، اما موقعى كه خورشيد الهى در ابديت تابيدن مى گيرد ، همين اعضاى بىزبان سخنوران شگفت انگيزى