تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٧ - در بيان آن كه حق تعالى بنده را به گناه اول رسوا نكند
در بيان آن كه حق تعالى بنده را به گناه اول رسوا نكند
((١٦٥)) چون كه بد كردى بترس ايمن مباش ز ان كه تخم است و بروياند خداش
((١٦٦)) چند گاهى او بپوشاند كه تا آيد آخر ز ان پشيمانى تو را
((١٦٧)) چون عمر آن شاه و مير مؤمنان داد دزدى را به جلاد و عوان
((١٦٨)) بانگ زد آن دزد كاى مير ديار اولين بار است جرمم زينهار
((١٦٩)) گفت اميرش حاش للَّه كه خدا بار اول قهر راند در جزا
((١٧٠)) بارها پوشد پى اظهار فضل باز گيرد از پى اظهار عدل
((١٧١)) تا كه اين هر دو صفت ظاهر شود آن مبشر گردد اين منذر شود
((١٧٢)) بارها زن نيز آن بد كرده بود سهل بگذشت آن و سهلش مى نمود
((١٧٣)) آن نمى دانست عقل پاى سست كه سبو دائم ز جو نايد درست
((١٧٤)) آن چنانش ننگ آورد آن قضا كه منافق را كند مرگ فجا
((١٧٥)) نى طريق و نى رفيق و نى امان ز ان كه عزرائيل شد در قصد جان
((١٧٦)) آن چنان كان زو در آن حجرهء خفا خشك شد او و حريفش ز ابتلا
((١٧٧)) گفت صوفى با دل خود كاى دو گبر از شما كينه كشم ليكن به صبر
((١٧٨)) ليك نادانسته آرم اين نفس تا نگردد مطَّلع زين حال كس
((١٧٩)) از شما پنهان كشد كينه محق اندك اندك هم چو بيمارى دق
((١٨٠)) مرد دق باشد چو يخ هر لحظه كم ليك پندارد به هر دم بهترم
((١٨١)) هم چو كفتارى كه مى گيرندش او غرهء آن گفت : كاين كفتار كو ؟
نيست در سوراخ كفتار اى عمو گشته او مغرورتر زين گفتگو اين همى گويند و بندش مى نهند او خوش آسوده كه از من غافلند
((١٨٢)) هيچ پنهان خانه آن زن را نبود سمج و دهليز و ره بالا نبود
((١٨٣)) نى تنورى كه در آن پنهان شود نى جوالى كه حجاب آن شود
((١٨٤)) هم چو عرصهء پهن روز رستخيز نى گو و نى پشته نى جاى گريز