تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - منجذب شدن جان نيز به عالم ارواح و تقاضا و ميل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام كه كندهء پاى باز روحند
منجذب شدن جان نيز به عالم ارواح و تقاضا و ميل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام كه كندهء پاى باز روحند
((٤٤٣٤)) چون كه هر جزوى بجويد ارتفاق چون بود جان عزيز اندر فراق ؟
((٤٤٣٥)) گويد اى اجزاى پست فرشىام غربت من تلختر من عرشىام
((٤٤٣٧)) ميل جان اندر حيات و در حى است ز انكه جان لا مكان اصل وى است
((٤٤٣٨)) ميل جان در حكمت است و در علوم ميل تن در باغ و راغ است و كروم
((٤٤٣٩)) ميل جان اندر ترقى و شرف ميل تن در كسب اسباب علف
((٤٤٤٠)) ميل و عشق آن شرف را سوى آن زين يحب را و يحبون را بدان
((٤٤٤١)) گر بگويم شرح اين بىحد شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود
((٤٤٤٢)) حاصل آن كه هر كه او طالب بود جان مطلوبش بر او راغب بود
((٤٤٤٣)) آدمى حيوان نباتى و جماد هر مرادى عاشق هر بىمراد
((٤٤٤٤)) بىمرادان بر مرادى مى تنند و ان مرادان جذب ايشان مى كنند
((٤٤٤٥)) ليك ميل عاشقان لاغر كند ميل معشوقان خوش و با فر كند
((٤٤٤٦)) عشق معشوقان رخ افروخته عشق عاشق جان او را سوخته
((٤٤٤٧)) كهربا عاشق به شكل بىنياز كاه مى كوشد در آن راه دراز
((٤٤٤٨)) اين رها كن عشق آن بسته دهان تافت اندر سينهء صدر جهان
((٤٤٤٩)) دود آن عشق و غم آتشكده رفته در مخدوم آن مشفق شده
((٤٤٥٠)) ليكش از ناموس و پوش آبرو شوم مى آمد كه واجويد از او
((٤٤٥١)) رحمتش مشتاق آن مسكين شده سلطنت زين لطف مانع آمده
((٤٤٥٢)) عقل حيران كاين عجب او را كشيد با كشش ز ان سو بدين جانب رسيد
((٤٤٥٣)) ترك جلدى كن كز اين ناواقفى لب ببند الله اعلم بالخفى