تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٢ - برداشتهاى انسانى از مطلقها
١٧ - گردونهء محرك تاريخ ايده ها و عقايد است اين است و جز اين نيست بعضى از فلاسفه تاريخ ١٨ - گردونهء محرك تاريخ افزايش جمعيتها است اين است و جز اين نيست مالتوس ١٩ - گردونهء محرك تاريخ عشق و نفرت است اين است و جز اين نيست پارمنيد ٢٠ - گردونهء محرك تاريخ يك عامل مجهول است اين است و جز اين نيست اوزوالد اشپنگلر ٢١ - جهان شناسى يعنى آتميسم منطقى اين است و جز اين نيست برتر اندراسل ٢٢ - جهان شناسى يعنى شناخت فهم و عقل بشرى اين است و جز اين نيست بعضى از متفكرين فرانسه اگر كمى جسارت داشته باشيم ، مى توانيم بگوئيم دانشمند و متفكرى را سراغ نداريم كه از قلمرو محدود ديدگاه عينىاش پا فراتر نهد و معتقد به « اين است و جز اين نيست » نباشد بيك معنا بايد گفت : اين گونه مطلق يابى يقيناً از وضع ساختمان فكرى بشرى است كه چند گام در راه معرفت بر نداشته به بن بست مطلق مى رسد و با دست خود سد آهنى را در مقابل خود ايجاد مى كند . گمان نمى كنم كسى اين قرار گرفتن در بن بست را منكر شود ، ولى موضوع مهم همان است كه در مبحث گذشته اشاره كرديم كه مطلق جويى و مطلق يابى از روى هوى و هوس نيست ، بلكه اين خاصيت طبيعت مغز بشرى است كه مى خواهد معلومات خود را به يك پشتوانهاى مستند بسازد .