تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٩ - در هر دوره و جامعهاى گروهى هستند كه بالاى سر انسانهايى كه آب حيات مى آشامند ، سوت مى زنند ، اينان كارى جز مختل كردن اشتياق و كوشش انسانها را به آشاميدن آب حيات انجام نمى دهند
((٤٣١٤)) ز اين چنين امداد دل پر فن شود بجهد از دل چشم هم روشن شود
((٤٣١٥)) ز انكه نور از دل بر اين ديده نشست تا چو دل شد ديدهء تو عاطل است
((٤٣١٦)) دل چو بر انوار عقل پير زد ز ان نصيبى هم بدو ديده دهد
((٤٣١٧)) پس بدان كآب مبارك ز آسمان وحى دلها باشد و صدق بيان
((٤٣١٨)) ما چو آن كره هم آب جو خوريم سوى آن وسواس طاعن ننگريم
((٤٣١٩)) پيرو پيغمبرانى ره سپر طعنهء خلقان همه بادى شمر
((٤٣٢٠)) آن خداوندان كه ره طى كرده اند گوش بر بانگ سگان كى كرده اند
((٤٢٩٨)) گفت مادر تا جهان بوده است اين كار افزايان بُدند اندر زمين
((٤٢٩٩)) هين تو كار خويش كن اى ارجمند زود كايشان ريش خود بر مى كنند
((٤٣٠٠)) وقت تنگ و مى رود آب فراخ پيش از آن كز هجر گردى شاخ شاخ
در هر دوره و جامعهاى گروهى هستند كه بالاى سر انسانهايى كه آب حيات مى آشامند ، سوت مى زنند ، اينان كارى جز مختل كردن اشتياق و كوشش انسانها را به آشاميدن آب حيات انجام نمى دهند .
شما اى انسانها كه احتياج به آب حيات را در خويشتن درك نموده جريان آن آب حيات بخش را در مقابل ديده گانتان مى بينيد ، به سوت زدن آن كار افزايان اخلالگر اعتنا نكنيد ، زيرا : -
وقت تنگ و مى رود آب فراخ
از عالىترين مسائل انسانى كه در كتاب مثنوى آمده است ، مضامين ابيات فوق است كه درخشنده ترين و پر معنى آنها است . ديده شده است كه وقتى خر و اسب را براى آشاميدن آب به كنار رودخانه ها مى برند ، متصدى آنان شروع به سوت زدن مى كند ، مى گويند : سوت زدن باعث مى شود كه حيوانات مزبور سر پايين