تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٢ - مادامى كه انسان وضع خود را از خواص واقعيات خارج از خود تشخيص ندهد در زندگى كورانه غوطه ور خواهد گشت
به فراموشى خودشان وادار ساخت ) اين پديدهء خود باختگى صورت اجتماعى نيز دارد كه در دوران معاصر ما بشدت مردم را بىچاره ساخته است .
آنان ماشين را به وجود آوردند كه سوارش شوند ، بدان جهت كه با پيش رفت سلطهء ماشين به شخصيت انسانها توجهى نشد ، ناچار ماشين سوار آنان شده و دود از دودمانشان بر آورد .
خلاصه چنان كه فرد به جهت بىخودى و بىشخصيتى نمى تواند برون ذات و درون ذات را تشخيص بدهد و در نتيجه در مقابل عوامل باد پاى برون ذاتى بزانو در مى آيد ، همچنين اجتماع هم از اين اصل پيروى مى كند و بينش و رشد شخصيت را از دست مى دهد و در لجن فرو مى رود و به قول جلال الدين :
((٣٣٥)) در حدث افتد نداند بوى چيست از من است اين بوى يا ز آلودگى است
آن گاه شروع مى كند به فلسفه بافى ، اصل تنازع در بقاء را پيش مى كشد و هر فرد يا اجتماعى كه كمترين احتمال ناتوانى در خود احساس كرد خود را مى بازد و خويشتن را در اختيار عوامل بيرون از خود قرار داده و خود را به اين قانع مى سازد كه در مقابل قدرتها چه مى توان كرد در صورتى كه اگر به جاى اين هراس از قدرت خارج از خود ، به عظمت شخصيتى كه در درون دارد توجهى نمايد و به نيروى بىنهايتى كه در موجوديتش به وديعت نهادهاند آگاه شود ، مى تواند استفاده ها نموده ، زندگى را نبازد .