تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٦ - تفسير ابيات
لذا فرمود :
« و اسجد و اقترب » ( سجده كن و به من نزديك شو ) .
اين كه مى بينى مثنوى ما بدرازا مى كشد و رو به افزايش مى رود ، از آن رو است كه ما با اين هيجانات و انديشه ها جان خود را بسجده در پيشگاهش وادار مى كنيم نه از آن جهت كه طمعى درهاى و هو و كر و فر و سخنورى داريم .
همان طور كه درخت انگور جلوهء اصلى خود را در تابستان بروز مى دهد و با هواى تابستانى خوش است ، همچنان جان ما هم تحت تأثير هواى روح تو شكوفان و مثمر مى گردد ، اكنون اختيار جانم را به دست تو دادهام ، هر گونه و هر كجا كه بكشى كشيده خواهم شد . اى فرمانده صبر و نتايج آن ، زمام اختيار اين كاروان رو به خانهء خدا به دست تست .
مردم معمولى كه رهسپار حج مى شوند ، مقصدى جز ديدار خانه ندارند ، در صورتى كه مردان راه اگر كوى حق ، همواره رهسپار منزلگه ديدار رب البيت مى باشند . من ترا ضياء الحق حسام الدين خواندم ، براى آن كه وجود نازنينت خورشيد و آن دو نام جز دو وصف از اوصاف خورشيد چيزى نيستند .
اگر درست بنگريم ، ضياء و حسام يك حقيقت بيش نيست ، چنان كه شعاع خورشيد چيزى جز نور او نيست .
روشنايى ماه نور ناميده مى شود و ضياء مخصوص خورشيد است . اين نامگذارى را در قرآن مجيد مى توان خواند كه « هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نورا » حقيقت خورشيد از ماه عالى تر است ، بدين جهت منزلت و مقام ضياء والاتر از نور است . كسانى كه نتوانند از نور ماه راه خود را ببينند ، وقتى كه آفتاب جهان افروز در افق سر مى كشد ، راه خود را خواهند ديد .
اين آفتاب است كه نمودهاى حقايق را آشكار مى سازد و بدين سبب است كه تبادل كالاها و تعين هويتها و نمودها در روز صورت مى گيرد . وقتى كه روشنايى خورشيد تابيدن مى گيرد ، نقد و قلب وضع خود را نمودار مى نمايند و انسانها از مغبون گشتن