تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٤ - تفسير ابيات
در اين گونه سخنها نه اين كه واقعا مبتدا بدون خبر و خبر بدون مبتدا معنا مى دهد بلكه عظمت روح گوينده و هيجان و سوزش آن ، هر كلمه و جملهاى را با رنگ مخصوصى رنگ آميزى مى كند كه سخن را از قلمرو الفاظ و معانى معمولى بالاتر مى برد .
در ادبيات فارسى اينگونه سخنان بسيار ديده مى شود ، مانند ابيات حافظ ، مثلًا آن جا كه مى گويد :
راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
اگر حافظ در دنبال اين مصرع مطالب عالى ديگرى را هم نمى گفت ، ما كه حافظ و اوج روحى او را تا حدودى مى شناسيم ، باز يك معناى بسيار عالى و با عظمت را از كلمات و جملهء فوق درك مى كرديم .
از اين قبيل است بندهاى معروف محتشم كاشى كه در رثاى سرور شهيدان حسين بن على عليه السلام سروده است .
همچنين اشعار طاق مداين خاقانى شيروانى . البته نمى خواهيم مثنوى و روح پر طوفان جلال الدين را با اشعار دلنشين ديگران مقايسه كنيم ، تنها منظور ما اين است كه اصل سرايت چگونگى وضع روحى گوينده را به سخنانش توضيح بدهيم كه موجب تشابه كل مجموعى سخن با هر يك از اجزايش مى باشد .
تفسير ابيات معشوق در جواب عاشق چنين مى گويد : كه حقيقت براى من چون روز روشن و براى تو همانند شب تاريك است . كار تو شگفت آور است ، زيرا در موقع داورى در مقابل بينايان حيله بازيها براه انداختهاى و نمى دانى كه :
((٣٢٢)) هر چه در دل دارى از مكر و حيل پيش ما پيداست چون روز اى دغل
ما كه به جهت مصالح عاليه و از روى بنده پرورى پرده روى تبه كارى تو مى كشيم تو چرا در بىآبرويى تجاوز از حد مى كنى ؟ تو از پدر بزرگ ما آدم عبرت بگير كه پس از ارتكاب به آن موضوع ممنوع ، چگونه سر پايين انداخت و با ديدن عالم اسرار