تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - تفسير ابيات
نوع پنجم - كسانى از كاروانيان بشريتاند كه راه و منزلگه و مقصدشان به وسيلهء راهنمايان صدق و خلوص به آنان قابل درك شده ، توانستهاند ، به وسيلهء عقل و وجدان طعم سپرى كردن آن راه و منزل را رو به مقصد به چشند ، اينان نه تنها اصول و قوانين حركت به كمال را در زندگانى بارى بدوش خويش احساس نمى كنند بلكه خود طبيعى را سنگينترين باز مزاحم به دوش موجوديت خود تلقى مى كنند . اينان را هيچ عامل طبيعى و انسانى تحريك نمى كند ، بلكه خودشان هستند كه حركت مى كنند ، هيچ عاملى نمى تواند اينان را متوقف بسازد اين خودشان هستند كه مى ايستند اگر مى دانند خودشان مى دانند ، خودشان مى خندند و مى گريند و بعبارت كلى تر اينان در مقابل طبيعت و انسانها وجود دارند راه رفتنشان آميخته با بيم و هراس و دو دلى و تاريكى و روشنايى نيست ، زيرا براى به دست آوردن اطمينان خاطر در زندگى و روشنايى ، مطلق ، موجود بودن شرط لازم و كافى است و اينان از موجوديت چنان كه گفتيم كاملًا برخوردارند . ما در مباحث آينده راه موجود شدن را در جهان هستى به طور مشروح مطرح خواهيم كرد تفسير ابيات دزدى با شخصى به پيكار بر خاسته و بر او پيروز شد و طلاى او را از دستش به در آورد . در اين هنگام داروغه رسيد و او را دستگير كرد اگر دزد به جاى پيكار با آن فرد از وى گريخته بود آيا به دست داروغه گرفتار مى شد ؟ پيروزى وى بر صاحب طلا در واقع شكست او بود زيرا همين پيروزى ظاهرى سر او را به باد داد .
در حقيقت پيروزى ظاهرى بر خواجهء صاحب مال ، دامى بود كه در راه او گسترده شده بود و باعث رسيدن مأمور حاكم و اجراى كيفر در باره او گشته است .
اى قدرتمندان پيروز نما كه بر مخلوق خداوند چيره گشته و در نبرد ، و پيروزيها خود را فرو بردهايد ، بدانيد كه ، دست غيبى با مغلوب گشتن ناچيز مردم حلقهء