تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٢ - تفسير ابيات
((٤٣٠)) ز انكه نور علتىاش مرگ جوست چون زيد كه روز روشن مرگ اوست
اين فنا مخصوص روشنايى چراغ وجود آدمى در موقع بر آمدن نور الهى از افق روح نمى باشد ، بلكه -
((٤٣١)) جمله حسهاى بشر هم بىبقاست ز انكه پيش نور روز حشر لاست
اين فنا بمعناى نابودى نيست ، بلكه مانند فناى ستاره و مهتاب در مقابل روشنايى آفتاب است . يك مثال ديگر در نظر بگيريم :
سوز درد زخم كيك ناچيز در مقابل سوزش زهر آگين مار ، معدوم مطلق نيست بلكه سوز نيش مار سوز نيش ناچيز كيك را در خود مستهلك مى سازد .
حال كه وضع زندگانى بشر چنين است كه هر لحظهاى زنبورهاى گوناگون طبيعت پرستى و جلب علاقهء اين و آن بالاى سرش پرواز مى كنند تا نيش خود را در انسان فرو برند ، بهتر آن است كه خود را در رودخانهء ذكر الهى بيندازد و خود را از نيش زنبوران نجات بدهد ، اين زنبوران فضاى طبيعت و تمايلات هرگز از لجاجت دست بر نخواهند داشت و منتظرند كه هر كس سر از آب ذكر حق بالا بياورد ، نيش خود را در آن فرو برند . بنا بر اين :
زين فلان و آن فلان بگذر همى گرت ز آب ذكر حق يابى دمى
((٤٣٨)) دم بخور در آب ذكر و صبر كن تا رهى از فكر و وسواس كهن
پس از غوطه ور شدن در آب ذكر حق ، تدريجاً خوى همان آب را خواهى گرفت تا آن جا كه خود زنبور پر شر و شور از تو گريزان خواهد گشت .
پس از گرفتن خوى آب ، اگر از آب هم دور شوى ، ضررى به حال تو نخواهد رسيد و زنبوران سراغ تو را نخواهند گرفت . (١)
(١) مقصود اين است كه طاعت و بندگى آن رشد روحى را در تو ايجاد خواهد كرد كه شخصيت روحى تو ما فوق دسترس زنبوران طبيعت قرار خواهد گرفت و در اين مرحله نيازى به توسل به وسايل نخواهد ماند ولى اين مطلب با اين بيت : من غلام آن كه او در هر رباط * خويش را واصل نداند بر سماط منافات دارد . .