تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٣ - آيا اجراى عدالت به دست دادگران جوامع را از پاسبان به معناى عمومى بىنياز مى كند ؟
((٧٣٠)) عدل باشد پاسبان كامها نى به شب چوبك زنان بر بامها
آيا اجراى عدالت به دست دادگران جوامع را از پاسبان به معناى عمومى بىنياز مى كند ؟
آيا مى توانيم در بارهء مفهوم عدالت بدون اين كه تمام عظمت هى هستى را در آن بگنجانيم ، حتى كلمهاى به زبان بياوريم ؟ آيا مى توانيم دليلى بر لزوم و شايستگى عدالت بهتر و روشنتر از خود عدالت پيدا كنيم مگر آغاز انسانيت يك فرد و يك جامعه از اولين نقطهء عدالت شروع نمى شود ؟ مگر اين همه بد بينىها و ناله ها و اضطراباتى كه دامن گير هشياران تاريخ بشرى گشته است ، علتى جز بىدادگرىها دارد ؟ شما مى گوييد : دادگرى و بيدادگرى معنايى ندارد ، بشر بايد بزندگى فردى و هم زيستى اجتماعى خود برسد . اينگونه كلمات براى وعاظ و اندرز گويان خوبست كه گاهگاهى روزنهء خيالى به انسانها نشان بدهند . تا گروهى هم كه نمى توانند با واقعيات زندگى كنند با آن روزنه هاى خيالى دل خوش باشند .
اين همان حقيقت است كه ارسطو در دوران باستانى گفته است كه :
« خرگوشى نشسته بود و دربارهء عدالت به شير درنده اندرز مى داد ، پس از آن كه اندرزها و سخنرانى خرگوش تمام شد ، شير به خرگوش گفت كه خوب صحبت كردى ، اما در بارهء چنگال نيرومند من حرفى بزبان نياوردى ؟ » اين مطلب كه شما مى گوييد ، به هيچ اساس منطقى مستند نيست ، زيرا .
چو شد زهر عادت مضرت نبخشد .
نوع انسانى بيدادگرىها را قطره قطره وارد منبع احساسات طبيعى و ضرورتهاى زندگى خود مى كند و آن را مى آشامد و به اصطلاح پزشكى مصونيت پيدا