تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
مقدمهاى براى بيان قدرت فوق العادهء جلال الدين مولوى در تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم
٣ ص
(٣)
قدرت فوق العادهء جلال الدين مولوى بر تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم
١٤ ص
(٤)
علت تمايل انسانها به امور چهارگانه
١٥ ص
(٥)
آيا اين احتياج از نقص موجوديت بشرى است ؟
١٨ ص
(٦)
به كار بردن امور چهارگانه به مهارت زيادى نيازمند است ، زيرا هر يك از آنها ممكن است به همان مقدار كه انسان را بيك حقيقت نزديك مى كند ، همان مقدار يا بيش از آن ، از همان حقيقت دور بسازد
٢٠ ص
(٧)
چند نمونهء ناچيز از تشبيهات و تمثيلات جلال الدين در مثنوى
٢٥ ص
(٨)
منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
٣٦ ص
(٩)
جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت اشترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
٧٥ ص
(١٠)
آيه
٧٨ ص
(١١)
با آن كلمه كه خداوند گل را نوازش داد و خندانش كرد ، دل را هم نوازش داده و خندهء او را صد چندان نموده است
٨١ ص
(١٢)
آيا صحيح است كه انسان مى تواند مقامات عاليهء انسانى را كه به دست آورده است ، باز گو كند ؟
٨٢ ص
(١٣)
تفسير ابيات
٨٤ ص
(١٤)
تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا به اضطراب و بىقرارى نخود به جوش در ديگ ، تا بيرون جهد و منع كدبانو
٩٠ ص
(١٥)
گاهى براى نابود ساختن تلخىهاى صفات زشت ، شيرينترين دواها تلخترين اندرزها است
٩٣ ص
(١٦)
تفسير ابيات
٩٤ ص
(١٧)
عذر گفتن كدبانو با نخود و حكمت در جوش داشتن كدبانو نخود را
٩٩ ص
(١٨)
طنابى در فضاى هستى كه پايينش سقوط و بالايش كمال است ، آويزان گشته است ، با اين طناب مى توانى پايين بروى و در چاه طبيعت سر نگون گردى و مى توانى بمرتفعترين قلهء كمال صعود كنى
١٠٠ ص
(١٩)
سر به بالا و سر به پايين يعنى چه ؟
١٠١ ص
(٢٠)
تفسير ابيات
١٠٤ ص
(٢١)
باقى قصه مهمان آن مسجد مهمان كش و ثبات و صدق او
١٠٥ ص
(٢٢)
اعيان حقايق جهان هستى در پشت پردهء طبيعت است ، اين اعيان مشهود روشنايىها و سايه هاى آنها است ( مثل افلاطونى )
١٠٦ ص
(٢٣)
تفسير ابيات
١٠٨ ص
(٢٤)
ذكر خيال بد انديشيدن قاصر فهمان
١١١ ص
(٢٥)
آيه
١١٢ ص
(٢٦)
تفسير ابيات
١١٣ ص
(٢٧)
تفسير ابيات
١١٦ ص
(٢٨)
تفسير ابيات
١٢٠ ص
(٢٩)
تفسير ابيات
١٢٥ ص
(٣٠)
مثل زدن در رميدن كرهء اسب از خوردن آب و سبب شخوليدن سايسان
١٢٨ ص
(٣١)
در هر دوره و جامعهاى گروهى هستند كه بالاى سر انسانهايى كه آب حيات مى آشامند ، سوت مى زنند ، اينان كارى جز مختل كردن اشتياق و كوشش انسانها را به آشاميدن آب حيات انجام نمى دهند
١٢٩ ص
(٣٢)
مشك درون آدمى كه با انواع مختلف در بارهء آب مى انديشد ، بايد در جويبار آب زلال اهل حق و حقيقت فرو رود
١٣٢ ص
(٣٣)
تفسير ابيات
١٣٣ ص
(٣٤)
تفسير آيه كه * ( وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ 17 64
١٣٧ ص
(٣٥)
رسيدن بانگ طلسم نيم شب مهمان مسجد را
١٤١ ص
(٣٦)
آيه
١٤٢ ص
(٣٧)
تفسير ابيات
١٤٣ ص
(٣٨)
ملاقات آن عاشق با صدر جهان
١٤٦ ص
(٣٩)
وصال جويى عاشق ناشى از جويندگى معشوق است عاشق خويش را
١٥١ ص
(٤٠)
جفت جفت بودن اجزاى جهان هستى چه معنا دارد ؟
١٥٣ ص
(٤١)
تفسير ابيات
١٥٤ ص
(٤٢)
منجذب شدن جان نيز به عالم ارواح و تقاضا و ميل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام كه كندهء پاى باز روحند
١٦١ ص
(٤٣)
آيه
١٦٢ ص
(٤٤)
عشق در ميان عاشق آگاه و معشوق ناآگاه
١٦٣ ص
(٤٥)
تفسير ابيات
١٦٤ ص
(٤٦)
تفسير ابيات
١٧٠ ص
(٤٧)
تفسير اين آيه كه ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح طاعنان مى گفتند كه از ما و محمد آن كه حق است فتح و نصرتش بده و اين بدان مى گفتند كه گمان داشتند خود بر حقّند و طالب حق بىغرض اكنون محمد منصور شد
١٧٤ ص
(٤٨)
تفسير ابيات
١٧٦ ص
(٤٩)
تفسير ابيات
١٧٩ ص
(٥٠)
تفسير ابيات
١٨٣ ص
(٥١)
فهم كردن رسول عليه السلام ضمير اسيران را
١٨٩ ص
(٥٢)
كشتن و ستيزه با مردمى كه در سيه چال سقوط دست و پا مى زنند دور از انسانيت است
١٩٢ ص
(٥٣)
آيا تبه كارى و فضيلت از عالم الست نصيب انسانها شده است ؟
١٩٤ ص
(٥٤)
تفسير ابيات
١٩٥ ص
(٥٥)
بيان آن كه طاغى در عين قاهرى مقهور است و در عين منصورى مأسور
١٩٨ ص
(٥٦)
آيه
١٩٩ ص
(٥٧)
دست انتقام الهى به وسيلهء وجدان آگاه تاريخ بشرى و مجارى طبيعت هر حلقهاى را كه بوسيله بىداد گران پيروزمند به دست و پاى ناتوانان بسته مى شود ، دير يا زود باز مى كند و زنجير گرانبارى به سنگينى جهان هستى به دست و پاى ارواح آن بىدادگران مى بندد
٢٠٢ ص
(٥٨)
در مقامات تعليم و تربيت ، در موقع مواجهه با امتناع و لجاجت مورد تعليم و تربيت ، هدف را گم نكنيم و با عصبانيت و جوش و خروش در مقابل فرا گيرندگان صف آرايى راه نياندازيم
٢٠٥ ص
(٥٩)
راهى كه بايد سپرى شود به جهت اكراه و اجبار ، سنگلاخش نكنيم ، با خوش رويى و اختيار و راهنمايى مربيان راه را در پيش بگيريم تا هم بمقصد برسيم و هم از مزاياى خود راه برخوردار شويم
٢٠٦ ص
(٦٠)
تفسير ابيات
٢٠٨ ص
(٦١)
ملاك خوبى مطلق هر كارى كه از انسان صادر مى شود ، آن است كه اگر مرگش در موقع اشتغال به آن كار فرا رسد ، به قدوم مرگ مبارك باد بگويد
٢١٣ ص
(٦٢)
تفسير ابيات
٢١٥ ص
(٦٣)
داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان عليه السلام
٢١٩ ص
(٦٤)
تفسير ابيات
٢٢٢ ص
(٦٥)
امر كردن سليمان عليه السلام پشهء متظلم را به احضار خصم به ديوان حكم
٢٢٤ ص
(٦٦)
پس از وصول به پيشگاه الهى ، من و ما فانى و روح رشد يافته به حوزهء شعاع ربوبى پيوسته و ابديت آغاز مى گردد
٢٢٦ ص
(٦٧)
تفسير ابيات
٢٢٧ ص
(٦٨)
نواختن معشوق عاشق بىهوش را تا به هوش باز آيد
٢٢٩ ص
(٦٩)
آيه
٢٣٠ ص
(٧٠)
تفسير ابيات
٢٣٥ ص
(٧١)
با خويش آمدن عاشق بىهوش و روى آوردن به ثنا و شكر معشوق
٢٣٨ ص
(٧٢)
آيه
٢٤٠ ص
(٧٣)
در آرزوى آن كه لحظهاى فرا رسد كه معشوق گوش به سخن عاشق فرا دهد ، هر لحظهاى از آن هيجانات ، روحى از عاشق مى گيرد و روح ديگرى در او دميده مى شود
٢٤١ ص
(٧٤)
آيا پديدهء عشق ما فوق ايده آلهاى روحى است ؟
٢٤٢ ص
(٧٥)
اى انسان ، اى دمى از هستى ، چگونه مى توانى هستى را بشناسى ، با اين كه خود جزئى يا نسيمى از خود هستى مى باشى ؟
٢٤٣ ص
(٧٦)
تفسير ابيات
٢٤٦ ص
(٧٧)
حكايت آن عاشق دراز هجران و بسيار امتحان
٢٥٢ ص
(٧٨)
چه شگفت انگيز است راهى كه عاشق در آن گام بر مى دارد ، زيرا گامى روى هستى ، گام ديگرى روى نيستى مى نهد
٢٥٣ ص
(٧٩)
تفسير ابيات
٢٥٤ ص
(٨٠)
يافتن عاشق معشوق را و بيان آن كه جوينده يابنده بود كه * ( ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه ) 99 7
٢٥٧ ص
(٨١)
آيه
٢٥٨ ص
(٨٢)
تفسير ابيات
٢٦١ ص
(٨٣)
دفتر چهارم
٢٦٥ ص
(٨٤)
ديباچه دفتر چهارم مثنوى
٢٦٧ ص
(٨٥)
ديباچهء دفتر چهارم مثنوى
٢٦٩ ص
(٨٦)
ترجمهء ابيات عربى
٢٧٠ ص
(٨٧)
آيه
٢٧٣ ص
(٨٨)
اگر شما چيزى را واقعاً بخواهيد ، خواستن شما كشف از خواست خدا مى كند
٢٧٦ ص
(٨٩)
اراده قدرت فوق العادهاى است كه به انسانها داده شده است ، لذا هر انسان كه چيزى را به طور جدى بخواهد آن چيز را به دست خواهد آورد
٢٧٨ ص
(٩٠)
نوع يكم - ارادهء تابع و معلول
٢٧٩ ص
(٩١)
نوع دوم - ارادهء مستقل و علت
٢٨٠ ص
(٩٢)
خواستن توانستن است
٢٨٣ ص
(٩٣)
تفسير ابيات
٢٨٥ ص
(٩٤)
تمامى حكايت آن عاشق كه از عسس گريخت در باغى مجهول خود معشوق را در باغ يافت و عسس را از شادى دعاى خير مى كرد و مى گفت كه * ( عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ 2 216
٢٨٩ ص
(٩٥)
موضوع يكم
٢٩٥ ص
(٩٦)
موضوع دوم
٢٩٦ ص
(٩٧)
آيا كوشش براى مطلق يابى مى تواند با بىنهايت بودن جزئيات و پديده هاى نسبى سازگار باشد ؟
٣٠٣ ص
(٩٨)
مقدمهاى بر ريشهء اساسى مطلق جويى و مطلق يابى
٣٠٧ ص
(٩٩)
ريشهء اساسى مطلق جويى و مطلق يابى
٣٠٨ ص
(١٠٠)
برداشتهاى انسانى از مطلقها
٣٠٩ ص
(١٠١)
كارى كه در بارهء مطلق جويى و مطلق يابى مى توان انجام داد
٣١٣ ص
(١٠٢)
صورت دوم - مطلق گرايى ( در تحولات اجتماعى )
٣١٥ ص
(١٠٣)
مطلق گرايى افراد
٣١٧ ص
(١٠٤)
راهى كه مى توان براى فعاليت صحيح مطلق گرايى پيش نهاد كرد
٣١٨ ص
(١٠٥)
تفسير ابيات
٣٢٠ ص
(١٠٦)
حكايت آن واعظ كه هر آغاز تذكير دعاى ظالمان و سخت دلان و بىاعتقادان كردى
٣٢٤ ص
(١٠٧)
روايت
٣٢٥ ص
(١٠٨)
آيا مى توان به تبه كاران از آن جهت كه فساد و تباهى آنان موجب اجتناب از رفتارشان مى گردد ، دعا كرد ؟
٣٢٦ ص
(١٠٩)
تفسير ابيات
٣٢٧ ص
(١١٠)
سختترين سختىها خشم الهى است
٣٣١ ص
(١١١)
آيا مجريان كيفرها تبه كارانى هستند كه وجودشان براى جوامع انسانى ضرورت دارد ؟
٣٣٣ ص
(١١٢)
مطلب يكم
٣٣٥ ص
(١١٣)
مطلب دوم
٣٣٦ ص
(١١٤)
تفسير ابيات
٣٣٧ ص
(١١٥)
قصه خيانت كردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وى
٣٣٩ ص
(١١٦)
آيه
٣٤٠ ص
(١١٧)
آيا رويدادهاى هستى به وسيلهء مبادى و قوانين كلى به خدا مستند مى شود ؟
٣٤١ ص
(١١٨)
تفسير ابيات
٣٤٢ ص
(١١٩)
در بيان آن كه حق تعالى بنده را به گناه اول رسوا نكند
٣٤٧ ص
(١٢٠)
مقدمهاى بر لزوم هماهنگى زن و مرد در ازدواج
٣٥١ ص
(١٢١)
هماهنگى زن و مرد در ازدواج چه معنا دارد ؟
٣٥٢ ص
(١٢٢)
1 - هماهنگى طبيعى
٣٥٣ ص
(١٢٣)
2 - هماهنگى روانى
٣٥٤ ص
(١٢٤)
3 - هماهنگى در هدف و ايده آل زندگى
٣٥٥ ص
(١٢٥)
تفسير ابيات
٣٥٨ ص
(١٢٦)
گفتن زن كه او در بند جهاز نيست مراد او ستر و صلاح است و جواب گفتن صوفى اين را سر پوشيده
٣٦٠ ص
(١٢٧)
تفسير ابيات
٣٦١ ص
(١٢٨)
غرض از بصير و سميع و عليم گفتن خدا را
٣٦٣ ص
(١٢٩)
اى عاشقان معشوق نشناس ، بناليد و خون دل بخوريد ، زيرا نمى دانيد كه لرزش تارهاى دل معشوق به دست ديگرى است
٣٦٦ ص
(١٣٠)
بترسيد از سكوت و بىاعتنايى مربيان در مقابل زندگى و كيفيتى كه براى آن انتخاب كرده ايد
٣٦٧ ص
(١٣١)
تفسير ابيات
٣٦٩ ص
(١٣٢)
مثال دنيا چون گلخن و تقوى چون حمام
٣٧١ ص
(١٣٣)
آيا مالداران دنيا سرگين كشان تون گرمابهء اجتماعند ؟
٣٧٢ ص
(١٣٤)
تفسير ابيات
٣٧٤ ص
(١٣٥)
قصهء آن دباغ كه در بازار عطاران از بوى عطر و مشك بىهوش و رنجور شد
٣٧٧ ص
(١٣٦)
آيه
٣٧٨ ص
(١٣٧)
نسيم عطر آگين ما وراى طبيعت كه به وسيلهء پيامبران بر فضاى افكار بشرى مى وزد ، آنان كه مشامشان پر از بوى گند ماديات است گيج و كلافه مى شوند
٣٧٩ ص
(١٣٨)
آيا دين افيون عقول آدميان است ؟
٣٨١ ص
(١٣٩)
موضوع يكم
٣٨٢ ص
(١٤٠)
توضيح اجمالى در بارهء اين كه آيا اديان جنبهء تخديرى دارند ؟
٣٨٤ ص
(١٤١)
3 - هر حقيقت سودمند و عالى كه دچار خواسته هاى حيوانى بشر واقع شود ، مى تواند به تباه كننده ترين مخدرات تبديل شود
٣٩٠ ص
(١٤٢)
4 - اصل مسئلهء دين چنين است كه انسان در اين دنيا مدتى كم و بيش زندگى مى كند
٣٩٢ ص
(١٤٣)
تفسير ابيات
٣٩٤ ص
(١٤٤)
معالجه كردن برادر دباغ ، دباغ را به خفيه به بوى سرگين
٣٩٧ ص
(١٤٥)
تفسير ابيات
٤٠٠ ص
(١٤٦)
رد كردن معشوق عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
٤٠٥ ص
(١٤٧)
آيه
٤٠٦ ص
(١٤٨)
پرده هايى كه از عنايت خداوندى روى گناهان ما كشيده مى شود نبايد ما را مغرور بسازد
٤٠٧ ص
(١٤٩)
آيا در جريان قضاى الهى ، آدم بينا با نابينا فرق دارد ؟
٤٠٨ ص
(١٥٠)
مادامى كه انسان وضع خود را از خواص واقعيات خارج از خود تشخيص ندهد در زندگى كورانه غوطه ور خواهد گشت
٤١٠ ص
(١٥١)
اگر سخن واقعيت داشته باشد بىزر و زيور آرايشهاى معمولى هم مى تواند در كشف واقعيات و تحريك به سوى آنها موثر بوده باشد
٤١٣ ص
(١٥٢)
تفسير ابيات
٤١٤ ص
(١٥٣)
گفتن جهودى على عليه السلام را كه اگر اعتماد دارى بر حافظى خدا از سر اين كوشك خود را در انداز و جواب آن حضرت او را
٤١٧ ص
(١٥٤)
روايت
٤١٨ ص
(١٥٥)
نخست خود را بيازماييد و شايستگى خود را اثبات كنيد سپس به امتحان كردن ديگران بپردازيد
٤١٩ ص
(١٥٦)
وقتى كه بشر با اين عقل و دانش ناچيزش مى خواهد خدا را بررسى و او را مورد آزمايش قرار دهد ، چونان ذرهء بىمقداريست كه مى خواهد كوه هيماليا را در ترازوى خود بسنجد
٤٢١ ص
(١٥٧)
هيچ مى دانيد كه آزمايش هر موضوعى نوعى تصرف در اوست و شما كه مى خواهيد خدا را بيازماييد ، در حقيقت مى خواهيد در او تصرف نماييد ؟
٤٢٣ ص
(١٥٨)
آزمايش كردن خدا تصرف در اوست ، چه معنا دارد ؟
٤٢٨ ص
(١٥٩)
تفسير ابيات
٤٢٩ ص
(١٦٠)
قصهء مسجد اقصى و خروب و عزم كردن داود عليه السلام پيش از سلمان بر بناى آن مسجد
٤٣٣ ص
(١٦١)
روايت
٤٣٤ ص
(١٦٢)
توضيح
٤٣٥ ص
(١٦٣)
نتيجه و پايان فعاليتهاى اختيارى ، تسليم محض به پيشگاه ربوبى است
٤٣٧ ص
(١٦٤)
تفسير ابيات
٤٣٨ ص
(١٦٥)
روايت
٤٤٢ ص
(١٦٦)
تفسير ابيات
٤٤٣ ص
(١٦٧)
مثل آوردن در بيان اتحاد جانهاى انبياء و اولياء و دوستان خداى تعالى به نور آفتاب كه تمامت خانه ها و سراىها و بيابانها و كوه ها و درياها را به تابش خود روشن كند و در هر خانه و سراى و هر دشت و صحرا روشنايى ديگر دهد و همه يك نور روشنى باشد و اختلاف جانهاى مردم ديگر به نور ماه و ستارگان و نور چراغ كه هر كدام نور ديگر است و چون آفتاب طلوع كند ، اين انوار نمانند چنان كه روز حشر چون خورشيد جمال و جلال حق از مشرق ازل طالع شود انوار عاريتى محو گردد
٤٤٥ ص
(١٦٨)
آيه
٤٤٧ ص
(١٦٩)
در اين دنيا هيچ دو موجودى كاملًا مثل يكديگر نيستند
٤٤٨ ص
(١٧٠)
جان آدمى مانند نور و حواس پنجگانه بمنزلهء فتيله و غذاها و آشاميدنىها مانند روغن چراغ وجود آدمى هستند
٤٤٩ ص
(١٧١)
تفسير ابيات
٤٥٠ ص
(١٧٢)
بقيه قصهء بناى مسجد اقصى در دست سليمان عليه السلام
٤٥٥ ص
(١٧٣)
روح الهى در انسان دميده شده است چه معنا دارد ؟
٤٥٧ ص
(١٧٤)
مردم جامد بهشت را هم مانند خودشان در و ديوار كاخ جامد تصور مى كنند
٤٦٢ ص
(١٧٥)
مطلب سوم
٤٦٤ ص
(١٧٦)
مشكلات موضوع ابديت را با توجه به دل خويشتن حل و فصل نماييد
٤٦٥ ص
(١٧٧)
اين است راز ابديت
٤٧٠ ص
(١٧٨)
كردار عينى مربيان بشرى در امر تعليم و تربيت اساسىتر و مؤثرتر از گفتار آنان است
٤٧١ ص
(١٧٩)
گفتن وسيله و عمل كردن هدف است
٤٧٣ ص
(١٨٠)
تفسير ابيات
٤٧٤ ص
(١٨١)
قصهء آغاز خلافت عثمان و خطبهء وى در بيان آن كه ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول
٤٧٧ ص
(١٨٢)
چرا عثمان در نخستين روز بالا رفتن به منبر سخنرانى نكرد ؟
٤٧٨ ص
(١٨٣)
تفسير ابيات
٤٧٩ ص
(١٨٤)
انسان جهان بزرگتر است يعنى چه ؟
٤٨٤ ص
(١٨٥)
علت برترى انسان از جهان هستى چيست ؟
٤٨٦ ص
(١٨٦)
تفسير ابيات
٤٨٩ ص
(١٨٧)
در تفسير اين حديث كه مثل امتى كمثل سفينة نوح من تمسك بها نجا و من تخلف عنها غرق
٤٩٢ ص
(١٨٨)
روايت
٤٩٣ ص
(١٨٩)
مقصودم از معراج حركت كردن از زمين و رفتن به ماه نيست ، بلكه تحول از مرتبه پست حيوانيت به درجات عالى انسانيت است كه تحول نى به شكر مى باشد
٤٩٦ ص
(١٩٠)
تفسير ابيات
٤٩٨ ص
(١٩١)
قصهء هديه فرستادن بلقيس از شهر سبا سوى سليمان عليه السلام
٥٠١ ص
(١٩٢)
تفسير ابيات
٥٠٢ ص
(١٩٣)
دست و پاى گل آلود را بوسه گاه مردم قرار ندهيد
٥٠٦ ص
(١٩٤)
تفسير ابيات
٥٠٧ ص
(١٩٥)
تفسير ابيات
٥١٢ ص
(١٩٦)
قصهء عطارى كه سنگ ترازوى او گل سر شوى بود و دزديدن مشترى گل خوار از آن گل هنگام سنجيدن شكر و ديدن عطار و ناديده گرفتن مر و را
٥١٤ ص
(١٩٧)
روايت
٥١٥ ص
(١٩٨)
مسئلهء دوم
٥١٧ ص
(١٩٩)
مسئلهء سوم
٥١٨ ص
(٢٠٠)
مسئلهء چهارم
٥١٩ ص
(٢٠١)
تفسير ابيات
٥٢٠ ص
(٢٠٢)
دل دارى كردن و نواختن سليمان عليه السلام مر آن رسولان و دفع وحشت و آزار از دل ايشان و عذر قبول ناكردن هديه شرح كردن با ايشان
٥٢٣ ص
(٢٠٣)
اگر بخواهيد حقايق را تنها در جهان طبيعت كه مانند چاه است دريابيد ، بجايى نخواهيد رسيد ، زيرا چاه طبيعت سنگ را طلا نشان مى دهد
٥٢٦ ص
(٢٠٤)
تفسير ابيات
٥٢٧ ص
(٢٠٥)
نيت كردن او كه اين زر بدهم بدان هيزم كش چون من روزى يافتم به كرامات شيخ و رنجيدن آن هيزم كش از ضمير و نيت او
٥٣٢ ص
(٢٠٦)
اگر بشنويد كه يك انسان الهى اطلاع از درون آدميان دارد و از پشت پردهء ظواهر خبر مى دهد ، انكار نكنيد ، زيرا عظمت مغز و روان آدمى خيلى بالاتر از آيينه و ماشين محدود است
٥٣٣ ص
(٢٠٧)
تفسير ابيات
٥٣٧ ص
(٢٠٨)
سبب هجرت ابراهيم ادهم و ترك ملك خراسان
٥٤١ ص
(٢٠٩)
انگيزهاى كه ابراهيم ادهم را بترك ملك و سلطنت وادار كرد
٥٤٢ ص
(٢١٠)
آيا اجراى عدالت به دست دادگران جوامع را از پاسبان به معناى عمومى بىنياز مى كند ؟
٥٤٣ ص
(٢١١)
آيا سماع براى تحصيل رشد و تصفيهء روحى ضرورت دارد ؟
٥٤٥ ص
(٢١٢)
تفسير ابيات
٥٥٢ ص
(٢١٣)
حكايت آن مرد تشنه كه از سر جو ز بن جوز در جوى آب مى ريخت كه در گو بود و در آب نمى رسيد با افتادن جوز بانگ آب مى شنود و او را چون سماع خوش بانگ آب در طرب مى آورد
٥٥٥ ص
(٢١٤)
بايستى هدف از بيان حقايق به فعليت رسانيدن استعدادهاى نهفتهء انسانها و شكوفان شدن نهال ارواح آدميان بوده و نبايد به انتظار عملى شدن آن حقايق به طور مستقيم سكوت كرد
٥٥٨ ص
(٢١٥)
تفسير ابيات
٥٦٣ ص
(٢١٦)
تهديد فرستادن سليمان عليه السلام پيش بلقيس كه اصرار مينديش بر شرك و تأخير مكن
٥٦٧ ص
(٢١٧)
معناى هستى مستند به خود ، استخدام ديگر انسانها به عنوان وسيله نيست
٥٧١ ص
(٢١٨)
شگفتا با اين كه هنوز هر يك از افراد بشرى رشد و استقلال ديگران را مزاحم رشد خود مى بيند ، با تمام حماقت ادعا مى كند كه انسانيت رو به تكامل رفته است
٥٧٣ ص
(٢١٩)
بياييد اوراق كتاب هستى خود را از عكس و امضاى ديگران پر نكنيم
٥٧٥ ص
(٢٢٠)
چگونه مى توان هستى از دست رفتهء انسانها را به خودشان باز گرداند ؟
٥٧٨ ص
(٢٢١)
تفسير ابيات
٥٨٣ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٩ - در بيان آن كه حق تعالى بنده را به گناه اول رسوا نكند




((١٧٣)) آن نمى دانست عقل پاى سست كه سبو دائم ز جو نايد درست

قضاى الهى فرود آمد و چنان گريبانش را گرفت و در تنگنايش قرار داد كه مرگ ناگهانى مرد منافق را . وقتى كه قضاى الهى پرده هاى تاريك خود را به ديده گان آدمى فرو مى اندازد ، نه براى او راه روشنى وجود دارد و نه رفيق دمساز و نه امن و امانى ، زيرا فرشته سهمناك و دروگر حيات آدمى پرده دار قضا است . چنان كه آن زن فاجره و حريفش در آن حجرهء مخفى در جاى خود خشك شدند . وقتى كه درويش آن دو را در آن حال ديد : -

((١٧٧)) گفت صوفى با دل خود كاى دو گبر از شما كينه كشم ليكن به صبر

من پرده از روى جرم شما بر كنار خواهم كرد ولى به طورى كه مردم از اين وضع فضاحت بار آگاه نشوند . موجود ذى حق انتقام خود را تدريجاً از شما خواهد گرفت ، مانند بيمارى سل كه اندك اندك ريهء انسان را تباه مى سازد و نابودش مى كند . مرد مبتلا به سل مانند يخ است كه هر لحظه ، از وجود او كاسته مى شود و آن بىنوا گمان مى كند كه هر لحظه حالش رو به بهبودى مى رود . باز مانند آن كفتار بىشعور كه صياد كوكو كنان او را بدام مى اندازد و او فريب جملهء كو كفتار ؟ كو كفتار را خورده و مى پندارد كه شكارچى جاى او را نمى داند . شكارچىها براى فريب دادن كفتار با يكديگر به گفتگو مى پردازند و مى گويند كجاست كفتار ؟ كفتارى در اينجا وجود ندارد :

اين همى گويند و بندش مى نهند او خوش آسوده كه از من غافلند
در خانهء درويش جايگاهى براى پنهان شدن نبود ، نه بالا خانه‌اى وجود داشت و نه تنور و زير زمين و دهليزى ، حتى جوالى هم نبود كه اقلا پوششى باشد و آن مرد توى آن برود . خانه درويش در آن لحظات مانند روز رستاخيز عرصه‌اى پهن و باز و بىپرده بود ، نه گودالى و نه تپه‌اى بود كه جاى گريز داشته باشد ، چنان كه خداى ما در وصف روز محشر فرموده است كه در آن روز زمين چنان هموار مى شود كه پست و بالايى در آن نمى ماند .