تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - دست انتقام الهى به وسيلهء وجدان آگاه تاريخ بشرى و مجارى طبيعت هر حلقهاى را كه بوسيله بىداد گران پيروزمند به دست و پاى ناتوانان بسته مى شود ، دير يا زود باز مى كند و زنجير گرانبارى به سنگينى جهان هستى به دست و پاى ارواح آن بىدادگران مى بندد
تماشاى پيروزمندانهء بدنهاى متلاشى شده در اوسترليز و نظارهء مسرورانه به شعله هاى آتش در خانمان مردم بىگناه ، گريه هاى آتشين سنت هلنها را در دنبال خود مى كشاند .
قدرتى كه به سراغ يك فرد يا يك گروه مى آيد ، هشدار بيدار كنندهاى هم به همراه خود مى آورد و عاريتى بودن خود را بان فرد يا گروه اعلام مى كند :
منم آن قدرت كه از اقوام و ملل گذشته و از رويدادهاى غير قابل محاسبه و غير اختيارى و عوامل ناخود آگاه طبيعت كه آگاهى در زير بنايش مانند روح در كالبد مادى آدمى است ، به سراغ شما آمدهام ، در بارهء من اشتباه نكنيد ، من براى خنداندن آمدهام نه براى گرياندن . من براى زندگى آمدهام نه براى مرگ . من كارى جز اين ندارم كه رويداد را از زير صفر به بالاى صفر حركت بدهم ، خنده و زندگى و ارتقاء دادن به بالاى صفر كار من و ماهيت من است . تخريب و انهدام به نابودى خود من كه با مشيت الهى جهان هستى را به جريان انداختهام ، منجر خواهد گشت .
من به طور فراوان شنيدهام كه هر كس از شما آدميان نصيبى از من داشته باشد به خود مى بالد و همه كس و همه چيز را وسيله و خود را هدف مطلق هستى ، مى پندارد . من از اين پندار احمقانه خندهام مى گيرد و بان آدميان قدرت پرست مى گويم ، من كه خود وسيلهاى بيش نيستم ، چگونه مى توانم شما را موجود مطلق بسازم ؟ من كه قدرتم ناميدهايد ، ميلياردها سال است كه در عرصه ى هستى مشغول انجام وظيفه هستم . از غول آساترين كهكشانها گرفته تا حركت ناچيز شاخ مورچه را تحت سيطرهء خود ديدهام من به همهء حركات و سكنات عالم آفرينش آشنايى ديرينه و بسيار نزديك دارم و در هيچ مورد و قلمروى موجودى ناتوان تر از آن انسان نديدهام كه در تراكم سپاهيان من در پيرامونش ، مغرور گردد و نداند كه اين سپاهيان براى تقويت و ايجاد اقتدار مثبت در آن انسان بسيج نشدهاند ، بلكه در راه فرار از قدرتهاى