تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - تفسير ابيات
ابراز نمايند ، در همان لحظه ، هستى آنها پوچ و به نيستى مبدل مى گردد . اگر كوچكترين صداى ضعيفترين پرنده در شاخسار يك درخت تنها در دشت بىكران ، روى موافقى با خواسته عشق نشان بدهد ، همان صداى ناچيز است كه هستى كهكشانها و كارزارها و فضاى بىكران و سحابىهايى را كه پيش از ميليونها سال از فضاى ما عبور كرده و براه خود رفتهاند ، امضا مى كند .
اى روان آدمى ، در حالات اسرار آميز عشق كدامين واقعيت مى تواند واقعيت خود را آن چنان كه هست در مقابل تو حفظ كند ؟
تفسير ابيات جوانى بر زنى عاشق شده بود و شورش عشق ، خور و خواب را روزان و شبان از او ربوده بود . او بىدل و شوريده و ديوانه و مست شده بود ، زمانها مى گذشت و ٤٧٦٩ روزگار وصل فرا نمى رسيد ، در اين روى زمين عشق سوزان ، شكنجه ها بر او داده بود .
موضوعى بس شگفت انگيز است كه عشق ، كينه و شكنجه هايى را از آغازش بكام انسانى فرو مى ريزد ، مى دانيد چرا عشق از اول ، خونبار و خونى است ؟ براى اين كه كسى كه ياراى عشق ورزيدن ندارد ، پيرامون اين رابطهء سحر آسا هرگز بر نگردد ، اما معشوقه ، زنى بود كه هر موقع كه عاشق فرستادهاى به سوى او رهسپار مى كرد ، خود آن فرستاده از رشكى كه به حال عاشق مى برد در بارهء زيبايى آن زن ، راه زن عشق عاشق مى گشت ، هر موقع كه عاشق به آن زن نامهاى مى نوشت نايب زن كه خوانندهء نامه بود در كلمات نامه تصحيف [١] مى انداخت .
هنگامى كه باد صبا را پيك وفاى عشقش مى كرد ، آن باد از كوچكترين غبار تيره و تار مى گشت .
اگر نامه را بر بال مرغى مى بست كه به معشوقش برساند ، بال و پر آن مرغ
[١] تصحيف هم جنس بودن دو كلمه با اختلاف معنا به سبب نقطه هاست . مانند بوسه و توشه . .