تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - تفسير ابيات
بدان جهت كه با آرامش تمام در دوران عشق ، در وصال معشوق را مى كوفت ، عاقبت در خلوتگاه به معشوق خود رسيد ، او از بيم داروغه در شباهنگام به باغ جسته بود معشوق خود را همراه با چراغى در باغ ديد و در همان حال رو به سبب ساز مطلق نموده براز و نياز پرداخت و گفت :
اى خدا تو رحمتى كن بر عسس
تو اى سبب ساز مطلق ، اسباب پوشيده و مخفى براى من آماده كردى و از در دوزخ به صحنهء فردوس برين رهسپارم كردى .
اى خداى بزرگ ، تو از اين سبب ناچيز و مورد نفرت چنان نتيجهء روح بخش را بمن عطا فرمودى كه براى من حتى يك بوتهء خار ، پست و ناچيز نمى نمايد . اين سبب ساز مطلق خدايى است كه اگر پايى را بشكند ، بال و پرى مى بخشد و اگر بقعر چاه سر نگون كند ، درى از آن چاه بفضاى مقصود مى گشايد .
اين اصل را بدان : در دنيا خيلى چيزها وجود دارد كه براى تو كراهت بار مى نمايد ولى اگر حقيقتى را كه در دنبال آن موضوع كراهت بار وجود دارد ، بنگرى ، رحمت الهى را در آن خواهى يافت . اى انسان -
((٤٨٠٩)) تو مبين كه بر درختى يا به چاه تو مرا بين كه منم مفتاح راه
اگر اى برادر عزيزم ، بقيهء اين داستان را بخواهى ، آماده باش و از دفتر چهارم آن را جستجو كن .
پايان دفتر سوم ١٤ - ١ - ١٣٥٢